اميد مير غياث الدين را از مشاهدهء جمال مقصود پرنور و روشن و محظوظ ساخت و بر موجب مدعا ، احكام عاليه شفقت فرمود و مقضى المرام روانه گردانيد .
مير غياث الدين عنان سعادت به سمت طارم انعطاف فرموده ، قلعهء طارم را از دست اتراك مستخلص گردانيد و احوال به عرض حضرت ميرزا على رسانيد و برحسب صلاح و رخصت ميرزا على متوجه قزوين گشت و خطهء قزوين از شرف قدوم مير غياث الدين زينت يافت .
فصل [ بيست و نهم ] در آمدن سلطان مراد فرزند يعقوب بيك به قزوين و مير غياث الدين به لمسر آمدن و سلطان مراد ، داروغه به قزوين نصب فرمودن
چون رتبهء سلطنت و حكومت سلطان مراد مزيت يافت و استقلال زياده گشت ، عنان ركاب بر سمت خطهء عراق انعطاف فرمود و عزيمت قزوين تصميم خاطر انور شد .
مير غياث الدين كه داروغهء قزوين بود ، وظايف استقبال و تكريم و تعظيم در مقام عبوديت به تقديم رسانيد و شرايط خدمات و لوازم طاعات ، در هر باب خصوصا در باب پيشكشى بهجاى آورد . بعد از ضيافت سه شب و آداب اين ادب ، سلطان مراد عزيمت آذربيجان كرد .
مير غياث الدين با وجود خدمات ، منتظر ورود عنايات و انعامات پادشاهى بود . اما جواسيس كه مستخبر انديشهء سلطان مراد بودند ، به مير - غياث الدين رسانيدند . مصراع : فكر زاهد ديگر و سوداى عاشق ديگر است .
امراى سلطان مراد در فكر قيد تواند . مير غياث الدين كه مطلع احوال گشت ، شب فرصت فرار را روز سعادت خود دانسته ، عيال را كوچانيد و به لمسر فرستاد و خود نيز به حوالى لمسر نزول نمود و روز [ ى ] كه محل كوچ