ميرزا على ، مير غياث الدين را با پانصد سوار به كومك محمدى ميرزا مقرر ساخت و مير غياث الدين در ملازمت محمدى ميرزا به حدود تبريز به مقابلهء الوند بيك قيام نمود و لشكرى كسوت جنگ و مقابله پوشيدند و سلاح محاربه راست گردانيدند و اسباب مصاف مضاف و امور هيجا نظم و ترتيب دادند . چون توفيق الهى رفيق كوكبهء صبح دولت و مساء سعادت و سلطنت محمدى ميرزا بود و از ابر شمشير هريك از مبارزان صفوف معركه محمدى برق ظفر مىافروخت و از گوهر خنجر ايشان آفتاب نصرت مىتافت ، به تأييد بارى ، صبح فيروزى از مشرق سلطنت و اقبال محمدى ميرزا دميد و جواهر خنجر دلاوران ، از خون آيبه سلطان خضاب كردند و الوند فرار اختيار نمود . بيت :
فتح بر فرق پاى تو زده فرق * فتنه در آب تيغ تو شده غرق
بعد از حصول نشاط اين فتوح ، مير غياث الدين كه در شرف خدمت محمدى به تبريز رفت ، در وقت نوبت ، نقاره و گلبانگ به نام حضرت ميرزا على داد و به نواب محمدى ميرزا عرضه داشت نمود كه خدمتى كه نه درخور پايهء ملازمان حضرت باشد به تقديم پيوسته و اميد نويد مىدهد و فلك مژده مىفرستد كه يوما فيوما ماه فيروزى ، از افق سماء سلطنت زايد النور و افزايندهء بهجت و سرور است . بيت :
در اين ايام اگر دولت نيابم * به اميد كدام ايام باشم
توقع است كه حكم قلعه و طارم و انعام قزوين و احشام پاپلو و احشام مير حسنى شفقت فرمايند كه طغراى جهانآرا را تحفهء حضرت ميرزا على سازيم . عرضه داشت ، مرغوب خاطر اشرف محمدى ميرزا افتاد و ديدهء