گر به دستان بستد از دستم فلك ديوان من * شكر ايزد آنكه او مىساخت ديوان با من است
ور ربود از من زمانه سلك درّ شاهوار * زان چه غم دارم كه طبع گوهرافشان با من است
ور ز شاخ گلبن فضلم گلى بر باد داد * گلشن پرلاله و نسرين و ريحان با من است
ور تهى شد يك صدف از لؤلؤ لاى من * پر ز گوهر خاطرى چون بحر عمان با من است
بىعنايت گر بود گردون دون با من چه باك * چون عنايتهاى شاهنشاه ايران با من است
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 78 - 79 )
امامى هروى
از خادمان ملوك كرت است در علم فصاحت و بلاغت از بىنظيران زمان خود بود . بزرگوارى او به مرتبهاى است كه او را برابر شيخ سعدى درآورده ، بلكه ترجيح نمودهاند . خواجه شمس الدين محمد صاحب ديوان و ملك معين الدين محمد پروانهء رومى و مولانا نور الدين صدرى و ملك افتخار الدين زوزنى اين استفسار از مجد الدين همگر نمودند ؛ ملك پروانه گفته :
ز شمع فارس مجد ملت و دين * سؤالى مىكند پروانهء روم
مولانا نور الدين صدرى :
ز شاگردان تو هستند حاضر * رهى و افتخار و صاحب روم
صاحب ديوان :
چو دولت حضرتت را هست لازم * دعا گو صاحب ديوان ملزوم
ملك افتخار :
از اشعار تو و سعدى و امامى * كدامين بپسندند اندرين بوم
تو كن تفصيل اين چون ملك انصاف * بود در دست تو چون مهرهء موم