خواجه شمس الدين محمد حافظ شيرازى در مدح شيخ ابو اسحاق و اكابر آن زمان خجسته نشان گويد :
به عهد سلطنت شاه شيخ ابو اسحق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد
نخست پادشهى همچو او ولايتبخش * كه جان خويش بپرورد و داد عيش بداد
دگر مربّى اسلام شيخ مجد الدين * كه قاضيى به از او آسمان ندارد ياد
دگر بقيهء ابدال شيخ امين الدين * كه يمن همت او كارهاى بسته گشاد
دگر شهنشهء دانش عضد كه در تصنيف * بناى كار مواقف به نام شاه نهاد
دگر قويم چو حاجى قوام دريادل * كه نام نيك ببرد از جهان به بخشش و داد
نظير خويش بنگذاشتند و بگذشتند * خداى عزّوجل جمله را بيامرزاد
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 23 )
[ مولانا عبيد الزاكانى ]
و از جمله افاضل آن زمان ديگرى
مولانا عبيد الزاكانى است كه بعضى از رسايل هزلآميز و سخنان فرحانگيز او در ميان مردم اشتهار دارد و اين قطعه در مرثيهء شيخ ابو اسحاق از منظومات اوست ، قطعه
سلطان تاجبخش جهاندار امير شيخ * كاوازهء سخاوت و جودش جهان گرفت
شاهى چو كيقباد و چو افراسياب كرد * كشور چو شاه سنجر و شاه اردوان گرفت
در عيش ساز و عادت خسرو بنا نهاد * در عدل رسم و شيوهء نوشيروان گرفت
بنگر كه روزگار چه منصوبهاى نمود * نكبت چگونه دولت او را عنان گرفت
در كار روزگار و ثبات جهان عبيد * عبرت هزار بار ازين مىتوان گرفت
بيچاره آدمى كه ندارد به هيچ حال * نه بر ستاره دست و نه بر آسمان گرفت
( جزو 2 ، ج 3 ، ص 23 - 24 )
[ خواجوى كرمانى ]
و از مشاهير شعراى آن اوقات
خواجوى كرمانى است و او ملقب و موسوم به كمال الدين بود و خواجو را فضلاى سخنآرا ، نخلبند شعرا لقب دادهاند ، زيرا كه در تزيين الفاظ و تحسين عبارات جهد بليغ مىنمود . ديوان خواجو مشهور است و خمسهاى كه در برابر پنج گنج نظامى در سلك نظم انتظام داده بغايت نيكو واقع شده و آن كتاب را در سنهء اربع و اربعين و سبعمايه به اتمام رسانيده ، چنانچه خود نظم فرموده :