ايام سلطنت چنگيز خان ( 603 - 624 )
ذكر شيخ نجم الدين كبرى و شهيد شدن او به تقدير ايزد تعالى
نام شيخ نجم الدين ، احمد بن عمر الخيوقى است و لقبش كبرى و بدان جهت ملقب به اين لقب گشت كه در وقت تحصيل با هر طالب علمى كه بحث مىكرد بر وى غالب مىآمد و بدين سبب او را طامة كبرى لقب دادهاند ؛ بعد از آن از كثرت استعمال ، طامه را انداخته كبرى گفتند و بعضى برآنند كه لقب آن حضرت جناب كبرى بوده . اى هو نجم الكبراء جمع تكثير للكبير و الصحيح هو الاول كذا فى تاريخ اليافعى رحمه الله و شيخ ولى تراش نيز از القاب آن جناب است و به سبب آن اين لقب بر وى اطلاق كردند كه نظرش بر هركه افتادى به مرتبهء ولايت رسيدى .
مصراع :
سگ چو شد منظور نجم الدين ، سگان را سرور است .
كنيت شيخ نجم الدين ابو الجناب بود ، امير اقبال سيستانى در رسالهاى كه مشتمل است بر سخنان شيخ ركن الدين علاء الدوله سمنانى ، آورده است كه شيخ نجم الدين در ايام جوانى جهت سماع حديث از خوارزم به همدان رفت و چون از علماى آنجا رخصت نقل حديث يافت به اسكندريه شتافت و از محدّث اسكندريه نيز اجازت حاصل كرد و در وقت مراجعت ، شبى حضرت رسالت صلعم را در خواب ديد و از آن حضرت استدعاى كنيتى نمود . رسول ( ص ) فرمود كه ابو الجناب . آن جناب پرسيد كه ابو الجناب مخففة . فرمود لا مشدّدة . شيخ چون از خواب درآمد از معنى اين كنيت چنان فهم كرد كه از دنيا اجتناب مىبايد نمود ، لاجرم همانجا از علايق دنيوى خود را مجرّد ساخته در طلب مرشدى كه دست ارادت به وى دهد آغاز سفر نمود ، چون به خوزستان رسيد در خانقاه شيخ اسماعيل قصرى ، پهلو بر بستر ناتوانى نهاد و به يمن توجه خاطر شيخ ، از آن مرض نجات يافت و مريد وى گشته به سلوك مشغول شد و چندگاه آنجا مشغول بود . شبى به خاطرش خطور نمود كه علم ظاهر من از شيخ اسماعيل زيادت است و از علم باطن نيز حظّ تمام يافتهام و اين معنى بر شيخ اسماعيل ظاهر گشته بامداد آن جناب را طلبيد و گفت برخيز و سفر كن كه تو را به خدمت شيخ عمار ياسرى بايد رفت .
شيخ نجم الدين دانست كه شيخ اسماعيل بر آنچه در خاطرش خطور نموده بود