تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال كتاب حبيب السير ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
مىكرد صرف آينده و رونده نموده تخم محبت و اخلاص در زمين دل همگنان مىكاشت و در شهور سنهء عشرين و تسعمايه علم عزيمت به صوب سفر آخرت برافراشت . ( جزو 3 ، ج 3 ، ص 337 )

خواجه ناصر الدين « 1 » عبد العزيز جامى

به صفت علم و عمل موصوف بود و اكثر اوقات خجسته ساعات را به اداى وظايف طاعات و عبادات صرف مىنمود و در سلوك طريق رياضت و تقوا و ارشاد سالكان سبيل هدى ، تتبع شيخ الاسلام زنده‌پيل احمد جام مىكرد و همواره بر سجادهء پرهيزكارى و ديندارى نشسته شرايط افادهء علوم ظاهرى و باطنى به‌جاى مىآورد . در شهور سنهء عشرين و تسعمايه روى به رياض رضوان آورد . ( جزو 3 ج 3 ، ص 337 - 338 )

مولانا كمال الدين عبد الواسع النظامى

در تاريخ واقعهء ميرزا يادگار محمد گويد :
شد شهر صفر شهيد و هم « شهر صفر » * از سال شهادتش دهد باز خبر
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 225 ) ولد مولانا جمال الدين مطهر باخرزى بود و اكثر ايام شباب را به اكتساب فضايل نفسانى صرف نمود و در فن انشا و تحرير مكاتيب و مناشير مهارت كامل حاصل داشت و در اوايل جلوس خاقان منصور چندگاه همت بر تأليف وقايع و حالات آن حضرت گماشت ، اما چون در اثناى گزارش حكايات در ايراد تشبيهات و استعارات مبالغهء بسيار نمود ، خاقان منصور تصنيف او را نپسنديد و آن امر را به رأى صوابنماى ديگرى از افاضل مفوض گردانيد . خواجه مجد الدين محمد را به صحبت مولانا كمال الدين عبد الواسع ميل بسيار بود و چون جناب مولوى از شنيدن سخنان
هامش
( 1 ) . در خطى لقب ناصر الدين مذكور نيست .