روح خدمت مولوى ، به اطعام طعام و ختمات كلام قيام و اقدام نمودند و امير عليشير ، در مرثيهء مولانا نور الدين عبد الرحمان تركيبى غرّا در سلك انشا كشيد .
مطلعش بر خاطر بود ثبت گرديد :
هر دم از انجمن چرخ جفاى دگر است * هريك از انجم او داغ بلاى دگر است
تاريخ وفات مولانا عبد الرحمان را افاضل آن زمان به عبارات مختلفه در سلك نظم انتظام دادند ، از آن جمله مولانا انورى كه شاعرى ابدالوش بود و نظم دلكش داشت ، اين قطعه بر لوح بيان نگاشت :
جامى كه بود مايل جنت مقيم گشت * فى روضة مخلدة ارضها السما
كلك قضا نوشت روان بر در بهشت * تاريخه : « و من دخله كان آمنا »
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 337 )
خواجه رضى الدين « 1 » احمد جامى
مقتداى اولاد امجاد حضرت شيخ الاسلامى احمد الجامى النامقى - قدس اللّه سره السامى - بود و از ساير اشراف مشايخ خراسان به مزيد علو قدر و نباهت شأن ممتاز و مستثنا مىنمود . سالها توليت اوقاف مزار شيخ الاسلام مشار اليه تعلق به وى مىداشت و همواره خوان احسان گسترده همت عالىنهمت بر ضيافت صادر و وارد مىگماشت و چون آن جناب از جهان گذران در سنهء ثمان و تسعمايه به فضاى جنان انتقال نمود ، ولد ارشدش خواجه جلال الدين ابو القاسم قائممقام او گشت .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 337 )
خواجه جلال الدين ابو القاسم جامى « 2 »
اعتبار و اختيار آن جناب در آن ولايت از اماثل و اقران درگذشت ، اما به واسطهء سعت مشربگاهى با شاهزادگان عالىمكان مصاحبت مىفرمود و به خلاف طريقهء آبا و اجداد به تجرّع شراب ناب قيام مىنمود و در صفت جود و سخاوت و سلوك طريق بذل و مروت ، عديل و نظير نداشت و مادام الحيات آنچه از هر جهت حاصل
هامش
( 1 ) . در خطى : « قطب الدين » .
( 2 ) . پسر شخص سابق الذكر .