مىكنى محروم ازين در « شاهى » درمانده را * دست رد بر سينهء ياران محرم مىزنى
از ثقات استماع افتاده كه امير شاهى در مدت حيات ، دوازده هزار بيت در سلك نظم كشيد و از آن جمله هزار بيت كه حالا در ميان فضلا مشهور است ، ديوان ساخته ، تتمه را به آب ابطال بشست و فى الواقع آن هزار بيت مطبوع طباع جميع افاضل عالم و مقبول ضماير تمامى اكابر فضلاى بنى آدم افتاده تا غايت كه هركس به مطالعهء آن اشعار بدايع آثار فائز شده زبان بيان به تعريف و تحسين گشاده . انتقال امير شاهى به جوار مغفرت الهى در ولايت استرآباد فى سنهء 857 روى نمود « 1 » و نعش او را به سبزوار برده در مقبرهء آبا و اجدادش دفن كردند . خواجه اوحد سبزوارى در مرثيهء آن فارس سخنگزارى مرثيهاى گفته كه يك بيت آن اين است :
گو بشو زيروزبر از اشك و آهم سبزوار * زانكه شهر شاه بىشاهى نمىآيد به كار
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 150 )
مولانا شمس الدين هروى
شاگرد مولانا معروف خطاط بود و به يمن تربيت ميرزا بايسنغر در حسن خط به مرتبهاى ترقى نمود كه بسيارى از خطوط خويش را به نام ياقوت مستعصمى كرد و مبصران نكتهدان اين معنى را قبول فرمودند .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 150 )
مولانا جعفر تبريزى
در تحرير انواع خطوط درجهء كمال حاصل داشت ، بتخصيص در نسخ تعليق و مولانا اظهر و مولانا شهاب الدين « 2 » عبد اللّه آشپز و مولانا شيخ محمود كه چون ابن مقله ، صيرفى وقت و ياقوت زمان خود بودند ، در شاگردى مولانا جعفر به آن مرتبه تصاعد نمودند .
( جزو 3 ، ج 3 ، ص 150 )
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى جاى تاريخ خالى است .
( 2 ) . در خطى « شمس الدين » به جاى « شهاب الدين » .