تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
پشت رزم ايشان « 1 » بود و قوّت بازو و شجاعت او تا بحدّى بود كه سلاطين غور بكرّات او را با شير و فيل مواجهه جنگ فرمودند و بر هر دو غالب شد و چون بهر چند روز سلاطين او را با اين دو حيوان جنگ مىانداختند هر دو را بكشت و گفت تا چند با سگى و خوكى در جنگ شوم و ساق اسب سه ساله مىشكست ، فى الجمله چون اين فتح بدست حشم سلطانى ميسّر شد اركان دولت سلطانرا بر قصد ملك هراة تحريض مىنمودند و آن ملك در دل و چشم او تزيين مىداد و مىگفتند چون برادر بزرگتر غياث الدّين از پيش برخاست و پسران او سبب ملك و ميراث در منازعت‌اند و از امرا بيشتر آن باشد كه بجانب سلطان مايل باشند و « 2 » چون رايات عاليه سايه بر آن ديار افكند اكثر ايشان بعروهء دولت تمسّك نمايند خوش‌خوش در دل سلطان اين سخنها اثر كرد و خيال ملك و آمال مال در ضمير او مصوّر گشت در جمادى الأولى سنهء ستّماية با لشكرى آراسته و مردانى بشجاعت و دل‌آورى پيراسته عازم هراة شد و الب غازى كه سرور امراى غور بود بايالت هراة موسوم بود چون مواكب سلطان بهراة رسيد و « 2 » سراپرده برافراشتند و مجانيق بر بروج شهر راست كردند و از جوانب شهر سنگ چون تگرگ ريزان در بازارها و محلّها روان شد و اختلاف مردمان در محلّات و اسواق متعذّر شد اهالى هراة استغاثت و تضرّع آغاز نهادند و الب غازى سفرا در ميان كرد و گفت مرا خود از سلطان اجازت مصالحت كلّى است كه طريق اتّحاد مسلوك داشته آيد و سلوك شيوهء رشاد برزيده « 3 » و بعد ازين بجانب خراسان كس تعرّض نرساند و حشم سلطان نيز بدين نواحى تعرّض و آسيبى نرسانند و با اين قبولات و مواثيق مالى شگرف را متقبّل شد و بصفاى غوريان متكفّل سلطان نيز بسبب حسم مادّهء نزاع و كين
هامش
( 1 ) آ ب د : او ، ( 2 ) كذا فى جميع النّسخ ، و بهتر نبودن اين واو است ، ( 3 ) ج ه : ورزيده ، د : نورزيده ،