مستفاد از دولت سلطان مغرور و فريفته گشته متوجّه عراق شد و زمستان آن سال در مازندران توقّف نمود و اوّل بهار عزيمت مبادرت بامضا پيوست و ميانجق « 1 » با لشكر بسيار كه جمع كرده بود چون آوازهء درياى در موج يعنى حركت عساكر سلطان بشنيد با دل خويش تثبّت را در تصوّر نتوانست آورد و بغايت هراسان و مستشعر گشت و در مصلحت كار خويش پريشان و متحيّر ماند و سرافرازى و پايدارى محال عقل بود با اندك قومى كه با او مانده بود دو نوبت سلطان او را گرد عراق بردوانيد و او در ميان اين باعتذار و استغفار رسل مىفرستاد و از خوف التماس ترك استحضار مىكرد چون سلطان را محقّق شد كه او دل راستى ندارد فوجى را بر عقب او چون باد روان كرد تا مغافصة بسرش فرو آمدند و اكثر اعوان او را بشمشير درآورد با چند معدود نافيروز راه قلعهء فيروزكوه « 2 » گرفت و پيشتر ازين آن قلعه را از قوّاد سلطان بخديعت و مكيدت در تصرّف خود آورده بود و آن جماعت را كه از قبل سلطان بودند « 3 » قتل كرده « 3 » و خواصّ خويش را با ذخاير و اموال بسيار در آنجا متمكّن گردانيده چون لشكر سلطان بر عقب او آنجا رسيدند بمحاصرهء آن مشغول شدند و به زخم منجنيق بقهر و قسر او را بيرون كشيدند و بر شترى بستند و بقزوين بنزديك سلطان آوردند سلطان بر زفان حجّاب انواع صنايع و اصناف ايادى كه دولت سلطانى را بر ذمّت او بود و كفران نعم و تربيتها را از وضع خيانات « 4 » او و رفع جنايات « 5 » و ابطال اموال و ازعاج اربز « 6 » خان از اصفهان و اخراج عمّال خراج او
هامش
( 1 ) آ : منانجق ؟ ؟ ؟ ، ه : ميانجوق ، ب : مناحق ، ج : مناحق ، د : مناجق ،
( 2 ) ه كلمهء « كوه » را ندارد ،
( 3 - 3 ) كذا فى ب د ه ، آ : بيرون آوردند ، ج اصل جمله را ندارد ،
( 4 ) آ : خيانات ؟ ؟ ؟ ، ه : حيانات ، - د كلمهء « او » را ندارد ،
( 5 ) كذا فى ج د ، آ : حيانات ؟ ؟ ؟ ، ب : حنايات ، ه : حامات ، - و احتمال ميرود كه صواب « جبايات » باشد ،
( 6 ) آ : اريز ، ب : ارتر ؟ ؟ ؟ ، د : اوبر ( جان ) ، ه : ازتر ، نسوى ص 21 س آخر : اربز خان ( مثل متن ) ، متن تصحيح قياسى است رجوع