رسيد كه امير عماد الدّين « 1 » احمد بن ابى بكر « 1 » قماج « 2 » سوارى هزار بفرستادست و سلطان سنجر را در شكارگاه بربوده و با ترمد « 3 » آورده خاصّ و عامّ تبجّح و استبشار نمودند و شاديها كردند و خوارزمشاه در نسا در انتظار محمود خان و امراء ديگر توقّف نموده بود و ايشان خود از آمدن و التماس او ندامت داشتند عزيز « 4 » الدّين طغرائى را نزديك او فرستادند و با او ميثاقى و عهدى بستند از آنجا روان شد و بخبوشان استوا « 5 » آمد و خاقان ركن الدّين هم از نيشابور بدانجا آمد و ملاقات كردند و طريق موالات سپردند و مدّت سه ماه مصاحب يكديگر بودند و در اصلاح فساد ملك كوشيدند روزى خوارزمشاه جشنى ساخت و خاقان ركن الدّين را حاضر كرد و در مدح ايشان از قصيدهء وطواط اين بيت ايراد مىافتد
جمعند همچنانك بيك برج در دو سعد * در يك سراى پردهء ميمون دو شهريار
بعد از آن خوارزمشاه رنجور شد روزى در ميان رنجورى آواز قرّاء « 6 » به گوش او رسيد بر سبيل تفاؤل « 7 » اصغائى كرد و ندما را خاموش گردانيد « 8 » بدين آيت رسيده بود كه
وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ
تموت آن را فال بد گرفت آن رنجورى صعبتر شد تا شب نهم جمادى الآخرة سنهء احدى و خمسين و خمسماية گذشته شد و نخوت تجبّر و تكبّر از سر او بيرون رفت
هامش
( 1 - 1 ) د : ابى بكر احمد بن ،
( 2 ) كذا فى ب ج ، ا : فماح ، د : قمارح ، ه : مماج ،
( 3 ) كذا فى جميع النّسخ بالدّال المهملة ،
( 4 ) كذا فى ه ، ا : عريز ، ب : عرير ؟ ؟ ؟ ، ج د : عزّ ،
( 5 ) كذا فى د ه ، ا ب :
استو ، ج : اسو ،
( 6 ) كذا فى د ه و اصل ب ، ا : فرا ، ب باصلاح جديد :
قرآن ، ج : آوازى فراكوش ( بجاى آواز قرّاء به گوش ) ، - گويا صواب قرّاء بفتح قاف باشد يعنى قارى خوش آواز ( رجل قرّاء حسن القراءة من قوم قرّائين و لا يكسّر ، لسان العرب ) نه قرّاء بضمّ قاف جمع قارئ بقرينهء افراد فعل « رسيده بود » در سطر بعد ،
( 7 ) ب ج ه : تفأّل ،
( 8 ) ه افزوده : قارى ،