و چون جند از عاصيان پاك شد ابو الفتح ايل ارسلان را آنجا فرستاد و آن نواحى برو مقرّر فرمود ، و درين سال بود كه حشم غزّ استيلا يافتند و سلطان سنجر را بگرفتند و او را بروز بر تخت پادشاهى مىنشاندندى و شب در قفص آهن مىداشت اتسز بطمع ملك ببهانهء آنك درين حالت قضاى حقّ ولىنعمت خويش مىگزارم با تمامت حشم و لشكر بر راه آمويه روان شد و آهستهآهسته مىرفت چون بآمويه رسيد خواست كه قلعهء آن را بلطائف الحيل با دست گيرد كوتوال آن ابا نمود رسولى بسلطان سنجر فرستاد و اظهار مطاوعت و اخلاص نمود و التماس قلعهء آمويه كرد سلطان جواب فرستاد كه مضايقهء نيست امّا ابتدا ايل ارسلان را با لشكرى بمدد حضرت ما فرستد بعد از آن قلعهء آمويه و اضعاف آن ارزانى داريم چون « 1 » دو سه نوبت درين سؤال و جواب رسولان از جانبين تردّد كردند تا عاقبت اتسز بدين ابا بازگشت و بخوارزم رفت و باز قصد غزوى كرد « 2 » ، و درين حالت ركن الدّين محمود بن محمّد بغرا « 3 » خان خواهرزادهء سلطان سنجر كه لشكر با او بيعت كردند و او را قايم مقام سنجر بر تخت سلطنت نشاندند از راه سابقه و مصافاتى كه با خوارزمشاه اتسز داشته است از خراسان رسولى بفرستاد و در تسكين نايرهء غزّ « 4 » ازو استعانت خواست خوارزمشاه بر راه شهرستانه حركت كرد و ايل ارسلان را در صحبت خويش بياورد و پسر ديگر ختاى « 5 » خان را در خوارزم بنيابت بگذاشت چون اتسز بشهرستانه رسيد امراى اطراف را از جهت ضبط ملك از دست شده و كار بهم برآمده طلب كرد و در اثناى اين خبر
هامش
( 1 ) كذا فى جميع النّسخ ، و ظاهرا يا كلمهء « چون » زائد است يا كلمهء « تا » در « تا عاقبت » در يك سطر بعد ،
( 2 ) كذا فى ب ج ، ا : عزوى كرد ، د : غزو مىكرد ، ه : غزو كرد ،
( 3 ) ب : بقرا ، ه كلمهء « محمّد » را ندارد ،
( 4 ) كذا فى د ، ه : غزان ، ب : غر ، ج : غرو ، ا : غزو ،
( 5 ) كذا فى ج ه ، د : خطا ، ا ب : حتاى ،