چون سلطان بعد از مشقّت بسيار و رنج بىشمار هزارسف بگرفت و سلطان سبب آن بيت كه پيشتر ثبت افتاد و اين رباعى « 1 » و امثال آن از وطواط عظيم در خشم بود و سوگند خورده كه چون او را باز يابند هفت عضو او را از يكديگر جدا كنند در طلب و جستن او مبالغت كرد و منادى بر منادى فرمود وطواط هر شب بآشيانهء و هر روز بواديى « 2 » چون دانست كه از فرار قرار نخواهد يافت باركان ملك در خفيه توسّل مىجست هيچ كدام ازيشان سبب مشاهدهء غضب سلطان بتكفّل مصلحت او زبان نمى دادند به حكم جنسيّت پناه بخال جدّ « 3 » پدر مقرّر اين كلمات منتجب « 4 » الدّين بديع الكاتب « 5 » سقى اللّه عراص رمسه بسحائب قدسه داد و منتجب الدّين باز آنك « 6 » منصب ديوان انشا با منادمت جمع داشت وقت اداى نماز بامداد پيشتر از اركان ديوان « 7 » و داد « 7 » در رفتى و بعد از فراغ از نماز ابتدا بنصيحتى كردى و موافق و ملايم حال حكايتى مضحك در عقب جدّ بگفتى و سلطان در اسرار ملك برأى او مشورت كردى فى الجمله بتدريج ، سخن بذكر رشيد وطواط رسيد منتجب الدّين برخاست و سلطان را گفت كه بنده را يك التماس است اگر مبذول افتد سلطان باسعاف آن وعده فرمود منتجب الدّين گفت وطواط مرغكى ضعيف باشد
هامش
مىشود كه رباعى بوده است ، در تاريخ گزيده بيت اوّل رباعى را اينطور دارد :اى شه كه بجامت مى صافيست نه درد * اعداى ترا ز غصّه خون بايد خوردولى ظاهرا اين بيت مصنوعى است چه قافيهء آن فاسد است ،
( 1 ) ب باصلاح جديد : و اين بيت ،
( 2 ) كذا فى ا ج ، د : برودى ( كذا ) ، ب ه بخطّ جديد افزوده : مىبود ،
( 3 ) ج كلمه « جدّ » را ندارد ، د كلمهء « بخال » را ندارد و يك « پدر » ديگر افزوده يعنى اينطور دارد : پناه جدّ پدر پدر مقرّر الخ ،
( 4 ) ه : منتخب ،
( 5 ) ترجمهء حال وى در لباب الألباب عوفى ( طبع ادوارد برون ج 1 ص 78 - 80 ) مسطور است و در آنجا در نسبت بلد وى بجاى الجوينى سهوا « الخوئى » بطبع رسيده است ، رجوع كنيد نيز بمقدّمهء مصحّح جهانگشاى جلد اوّل ص يو - يز ،
( 6 ) ب ج : با آنك ،
( 7 - 7 ) ج ندارد ،