استنباط نمود كه اوّلا منكبرنى در بعضى از ممالك از جمله القاب تركى بوده است كه برجال معتبر داده ميشده است ، ثانيا آنكه منكبرنى در تركى شايد معادل « هزار مرده » به فارسى « 1 » يا چيزى قريب بدان بوده است يعنى شايد مفهوم « هزار » در معنى اين كلمه مندرج بوده است ( مينگ بتركى بمعنى عدد هزار است ) ، و شايد به همين مناسبت است كه بعضى را در ايران شنيدهام كه نام اين سلطان را « مينكبرلى » با لام ميخوانند و ميگويند چون سلطان جلال الدّين هزار و يك جنگ كرد بدين نام معروف شد ( مينگ - هزار ، بر - يك ، لى - علامت نسبت ) ، و بديهى است كه اين قراءت و اين وجه تسميه بكلّى باطل و مصنوعى است ،
و عجب آن است كه در تاريخ ابن الأثير و تاريخ كبير جامع التّواريخ رشيد الدّين فضل اللّه ( تا آنجا كه راقم سطور توانسته تتبّع نمايد ) اصلا كلمهء « منكبرنى » مذكور نيست و همه جا از اين آخرين خوارزميّه « سلطان جلال الدّين » فقط تعبير كردهاند لاغير با آنكه ابن الأثير خود معاصر وى بوده و تاريخ او ختم مىشود بسنهء 628 يعنى به همان سنهء وفات سلطان جلال الدّين ، و رشيد الدّين نيز متقارب العصر با وى بوده و وسايلى كه براى كسب اطّلاعات و جمع اسناد بدست داشته براى كمتر كسى ميسّر بوده است ، و علّت اين تغافل را ظاهرا همان مشكوكيّت قراءت نام وى بايد فرض كرد و الّا محمل ديگر نميتوان براى آن تصوّر نمود ، « 2 »
امّا كسانى كه اين كلمه را منكبرتى با تاء مثنّاة فوقيّه خواندهاند عموما اين كلمه را مركّب از « مونكو » كه بمغولى بمعنى ابدى و جاويد است يعنى خدا و از « برتى » ماضى از فعل بيرماك ( يعنى دادن بتركى ) گرفتهاند پس معنى تركيبى منكبرتى بنابرين « خداداد » مىشود ،
هامش
( 1 ) لقب « هزار مرد » گويا از قديم ما بين ايرانيان معمول بوده است ، رجوع كنيد بكامل المبرّد طبع اسلامبول ص 245 : « فاطمه بنت عمر بن حفص هزار مرد » ،
( 2 ) رجوع كنيد بج 2 ص 208 - 209 ح ،