فرض كردهاند ، و اشاره بجميع مواضعى كه در آن ذكرى ازين كلمه شده مورث اطناب و قليل الفائده است ولى نمونه را بذكر چند عدد از نسخ قديمهء موثوق بها در اينجا اكتفا ميكنيم :
اوّلا كتاب موسوم بسيرة جلال الدّين منكبرنى تأليف محمّد بن احمد بن علىّ بن محمّد النّسوى منشى سلطان جلال الدّين كه در همهء سفرها و غزوات در ركاب او حاضر بوده است ، مؤلّف اين كتاب را در سنهء 639 يعنى يازده سال بعد از وفات سلطان جلال الدّين ( 628 ) تأليف نموده و يك نسخهء نفيسى از آنكه ظاهرا منحصر بفرد است و در سنهء 660 ( يا 667 بقراءت هوداس ) استنساخ شده در كتابخانهء ملّى پاريس محفوظ است « 1 » ، كلمهء منكبرنى در اين نسخهء پنج يا شش مرتبه ذكر شده است در صفحات 2 ، 36 ، 77 ( دو مرتبه ) ، 335 ، از اصل نسخهء پاريس « 2 » ( مطابق صفحات 2 ، 25 ، 55 ، 247 از متن مطبوعى كه مسيو هوداس
Houdas
در سنهء 1891 از روى نسخهء پاريس بطبع رسانيده است ) ، و در همهء اين مواضع در كمال صراحت و وضوح اين كلمه « منكبرنى » با نون بضبط فوق نوشته شده است ،
ثانيا خود جهانگشاى كه مؤلّف آن زمان سلطان جلال الدّين را در اوايل عمر دريافته بوده و آباء و اجداد وى همه از ملازمان خوارزمشاهيّه بودهاند و جدّ وى شمس الدّين محمّد مستوفى ديوان سلطان جلال الدّين بوده است ( مقدّمهء مصحّح ج 1 ص يز - يح و نسوى ص 195 ) ، جهانگشاى چنان كه در مقدّمه مذكور شد در
هامش
( 1 ) بدين نشان 1899Arabe( 2 ) به عكس طريقهء معموله در كلّيّهء نسخ خطّى در اين نسخه صفحات را عدد گذاردهاند نه اوراق را اينست كه ما در طىّ حواشى سابقه و آتيه همهجا حواله بصفحات اين نسخه دادهايم نه اوراق آن ،