تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
بياسا رسانيد و خاصّ حاجب را يك سواره در توكيل بازفرستاد ، و چون درين نوبت شمار ولايات « 1 » رفته بود پادشاه جهان ولايات « 2 » را بر تمامت اقربا و برادران تحصيص « 3 » فرمود و ذكر آن بموضع خود بيايد و سبب آنك چتر فلك‌آساى منكو قاآن بجانب بلاد اقصى ختاى در حركت مىآمد امير ارغون را باز فرمان شد تا با تمامت ملوك و امراء بلادى كه تعلّق به دو داشت بازگشت و بعزّ و نواخت و سيورغاميشى مخصوص ، و از امرا و ملوك هر كس كه در نوبت اوّل بپايزه و يرليغ مشرّف نشده بودند ايشان را درين نوبت بدادند ، و خواجه فخر الدّين بهشتى در مقام اردو گذشته شد جايگاه او بر پسرش حسام الدّين امير حسين هرچند بزاد از پسران ديگر خردتر بود مقرّر داشت سبب آنك هنر زفان مغولى با خطّ ايغورى جمع داشت و درين روزگار خود فضل و كفايت اينست ، و الغ بتيكچى « 4 » از قبل باتو بر خواجه نجم الدّين مقرّر داشت و بتيكچيان و ملوك و امراى ديگر هر كدام كه بودند بر همان مصالح كه تا غايت وقت مباشر آن بودند برقرار بماندند و خواجه نجم الدّين متوجّه حضرت باتو شد ، و چون امير ارغون بخراسان رسيد در رمضان سنهء ستّ و خمسين و ستّماية سبب آنك امور خطير حضرت مشاهده كرده بود و باريكى آن را ديده و احوال تفحّص و استكشاف آن را دانسته در محاسبات مناقشت فرمود و بر چند كس از متصرّفان سياست راند و نيابت خويش در امور ديوانى و خاصّ بخواجه عزّ الدّين كه چون نام اخلاق او طاهر بود و كفايت و درايت او بر خلايق ظاهر تفويض كرد اتّشاج « 5 » قرابت اكيد و اشتباك موالات از ريا بعيد كه
تجاوزت القربى المودّة بيننا * و اصبح ادنى ما يعدّ المناسب
هامش
( 1 ) آ ز : ولايت ، ( 2 ) آ : ولايت ، ( 3 ) ب ه : تخصيص ، ( 4 ) يعنى الغ بتيكچىگرى يعنى وظيفهء الغ بتيكچى ، ( 5 ) آ ه : انشاح ، ج : اتّساح ، د : اتسناح ؟ ؟ ؟ ، ب : انسياج ، ز : امشاح ، - تصحيح قياسى ، رجوع بص 37 ح 1 ،