او را بازگردانند ديگر باره او را آنجا آوردند و سخن پرسيدند برقرار مستمرّ سخن درشت گفته بود و عاقبت كار ناانديشيده قرا اغول « 1 » بفرمود تا دهن او را از سنگ پر كردند و بكشتند و كوركوز در آخر عهد مسلمان شده بود و از مذهب بتپرستى نقل كرده ، و اصيل را در سمرقند محبوس كردند بوقت مراجعت بفرمود « 2 » تا او را گرسنه مىداشتند تا آخر موكّل را بفرمود « 2 » تا داروئى در تتماج كردند و به دو داد تا هلاك شد ، فى الجمله كار دنيا برقيست كه درفشيد و هم در حال پنهان شد يا بادى كه در شيشهء دميدند و چون دهن برداشتند هيچ نبود ،
اگر صد بمانى و گر صد هزار * همين است روز و همين است كار ،
ذكر احوال امير ارغون ،
از قبيلهء اويرات « 3 » است و پدر او تايجو « 4 » امير هزار بود و قبيلهء اويرات در ميان مغول از قبايل مشهورست و آن قبيله اكثر اخوال اولاد و احفاد چنگز خان باشند و سبب آنست كه وقت خروج او چون ايشان بمظاهرت و معاونت پيش آمدند و بايلى مسابقت و مسارعت نمودند قضاى حقوق آن قبيله را فرمان شد تا دختران امراى ايشان را با پسران اروغ او مزدوج مىكنند و دخترى از آن خويش را نيز نام او جيجكان بيكى « 5 » ببزرگتر آن قبيله داد و بدين سبب است كه تمامت پادشاه زادگان از اويرات زن خواسته باشند و امير ارغون بعدما كه از تعليم خطّ ايغرى فارغ شد و از سنّ صبى ترقّى كرد اصناف بخت و سعادت او را تلقّى نمود و با صغر سال به حضرت قاآن رفت و در زمرهء بتيكچيان
هامش
( 1 ) ز : قرا ارغون ،
( 2 ) فاعل « بفرمود » كيست ؟ ،
( 3 ) د : برات ،
( 4 ) آ : تانجو ؟ ؟ ؟ ، ه : ثالجو ، ب : تانحو ؟ ؟ ؟ ، ج : بانجو ، ز : بابحو ، د : بالجو ، - تصحيح قياسى ،
( 5 ) ه : چيجكان ؟ ؟ ؟ بپكى ( - جيجكان بيكى ) ، ج : جيجكان بيكى ، د : جيجكان ؟ ؟ ؟ بپكى ، آ : حيحكان بپكى ، ب : حيحكان ؟ ؟ ؟ بيكى ؟ ؟ ؟ ، ز : جنجكان بپكى ؟ ؟ ؟ ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 1 ص 102 : جيجاكن ،