گفته بودند كه اگر نيايد گرفته بياورند كوركوز چون بطوس رسيد ايلچيان دررسيدند و شرف الدّين را طلب كردند و او را ملواح « 1 » كار ساختند چون كوركوز بر خلاف رسم مغولان خزانهء محكم بر ميان حصار ساخته بود و مقام آنجا داشت ايلچيان بفرستادند و از اميران لشكر مدد خواستند ايشان را خود بهانهء بس بود سينهاى پرغصّه و دلهاى پركينه داشتند مبالغ مغول بيامدند و شرف الدّين را از سبزوار بيرون آورد و كوركوز از ايلچيان احتياط مىنمود و اصيل روغدى « 2 » خود او را نمىگذاشت كه به خدمت ايلچيان رود و راههاى بد در پيش او مىنهاد و تخويف و تحذير مىكرد كه خود را فرادست ايشان نتوان داد و چون كوركوز از مضمون فرمان واقف نبود خايف مىبود و خزانه را كه اسم حصارى بر آن انداخته بودند محفوظ مىداشت تا روزى ايلچيان برنشستند و مغولان با ايشان بهم در زير قبا زره پوشيده از در درآمدند كوركوز در خزانه فرمود تا در بستند بدين بهانه دست بتير بگشادند كوركوز گفت من ياغى نيستم درگشادند مغولان درآمدند و كوركوز و اصيل را بگرفتند و بدروازها كس فرستادند و تمامت ملوك و كسانى كه بودند بگرفتند ملك اختيار الدّين از ميانه بجست و بابيورد رفت و امور ملوك خراسان و مازندران درهم و پريشان شد و يكى راست از اهل عصر حسب حال ،
ارى الأقدام فى الإقدام تكبو * اذا مرّت على غير الصّراط
و انّ الرّيح تركن عن قريب * اذا كان البناء على الضّراط
بعد از روزى چند ايلچيان بازگشتند و كوركوز و اصيل را گرفته با خود بردند و كوركوز همچنان « 3 » بر حال و قرار كم نمىكرد « 3 » و بديشان التفات
هامش
( 1 ) يعنى آلت كار و دام صيد نفوس و اموال ، و ملواح در اصل بمعنى مرغى است كه آن را بر يك پاى بندند و بواسطهء آن مرغان ديگر را بدام كشند و صيد كنند ،
( 2 ) ه : رغدى ،
( 3 - 3 ) كذا فى ب د ه ، آ : ترحال و مرار كم نمىكرد ، ج : ترحال ؟ ؟ ؟ و مرار كم نمىكرد ، ز : بران حال و فرار خود ( بديشان التفات نمىنمود ) ،