نمىنمود چون باردوى الغ ايف « 1 » رسيدند امراى يرغو بنشستند و يارغو آغاز نهادند روى بديشان آورد و گفت اگر كار مرا شما مخلص مىتوانيد كرد تا سخن گوئيم و اگر در ميان مهمل خواهد ماند سخن ناگفته به ،
سخن تا نگوئى توانيش گفت * مر آن گفته را « 2 » باز نتوان نهفت
آن سخن در توقّف ماند و گفتند او را به خدمت توراكينا خاتون برند شرف الدّين در يارغو حاضر آمد و خواست تا با او آغاز مكالمت نهد او را چنان بازماليد كه ردّ سخن او نتوانست كرد يكى از امراء اردو روى بشرف الدّين آورد و گفت او را جهت سخنى ديگر گرفتهاند اگر ازين خلاص يابد امثال تو چه مرد اواند « 3 » اعتذار و استغفار به حال تو از مخاصمت لايقترست ، چون از الغ ايف « 4 » برفتند و باردوى توراكينا خاتون رسيدند و در آن وقت جينقاى « 5 » از سطوت توراكينا خاتون گريخته بود و به خدمت كيوك خان تمسّك كرده صاحب محمود « 6 » يلواج « 7 » و كوركوز نيز در اهتمام جينقاى « 8 » بودند و به خدمت توراكينا خاتون تقصير مىنمودند و اركان حضرت توراكينا خاتون جماعتى كه پيشتر در كارى نبودند و كوركوز در آن وقت بديشان التفاتى نمىنمود و مال با او نه كه بتازگى كار را بمال تدارك نمايد فاطمه خاتون كه كلّى امور به دو منوط بود شرف الدّين را بركشيد و تربيت كرد و او را در خدمت امير ارغون بممالك خراسان و مازندران « 9 » نامزد كرد و كوركوز را فرمان شد كه چون او را سبب سخنى كه در اردوى الغ ايف « 10 » گفته است گرفتهاند
هامش
( 1 ) كذا فى ج د ، آ : الغ ايف ، ب : العا نف ؟ ؟ ؟ ، ز : الغ انف ؟ ؟ ؟ ، ه : الغ انف ؟ ؟ ؟ ،
( 2 ) ب د ه ز : چو گفته شود ،
( 3 ) ه : او ايد ،
( 4 ) كذا فى ج د ، آ : الع ايف ، ب : الع انف ؟ ؟ ؟ ، ه ز : الغ انف ،
( 5 ) ه : جنغاى ، آ : حيقاى ، ج : حنتقاى ؟ ؟ ؟ ، ب : حنتقا ؟ ؟ ؟ ، د : حبتتقاى ؟ ؟ ؟ ، ز : حبتقا ،
( 6 ) ه : محمّد ،
( 7 ) ه ز : بلواج ،
( 8 ) ه : جنغاى ، آ : حيفاى ، ج : حينقاى ؟ ؟ ؟ ، ب : حيبقا ، د : حيقتاى ؟ ؟ ؟ ، ز : حبتقاى ،
( 9 ) فقط در آ ، باقى نسخ اين كلمه را ندارند ،
( 10 ) كذا فى ج د ، آ : الغ انف ، ب : الع انف ؟ ؟ ؟ ، ه ز : الغ انف ،