تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
چشانند ركن الدّين منتبه بود چون آن جماعت مدابير برسيدند در حال با پنج شش كس معدود كه اسبان ايشان در زين بود برنشست و مطارده و مجالدهء بسيار نمود چندانك اصحاب او سوار شدند و به دو ملحق گشتند اكثر ملاحده را بكشتند و از آنجا روان شد و روز ديگر بوقا « 1 » رسيد سبب اين اجتهاد او را عزيز داشت و احترام بسيار كرد و از آنجا متوجّه بندگى حضرت پادشاه جهان منكو « 2 » قاآن شد ، بمقام الماليغ در رمضان سنهء احدى و خمسين و ستّماية وقت مراجعت از اردوى بزرگ منكو « 2 » قاآن اتّفاق ملاقات افتاد « 3 » آثار خوف و هراس برو غالب بود و انوار دولت و اقبال ازو غايب ، چون به خدمت منكو « 2 » قاآن رسيد از قطب الدّين نيز ايلچى باعلام توجّه او بجانب بغداد برسيد و بر عقب قطب الدّين « 4 » ، از هر دو سخنها پرسيدند و عاقبت « 5 » ركن الدّين را بقطب الدّين « 5 » تسليم كردند تا آنچ قضا و قدر برو مقدّر كرده بود برو براند و او را بر شمشير فنا گذرانيد و قطب الدّين ملك كرمان را مصفّى از شايبهء جفا پنداشت و روزگار را بر خلاف عادت او صاحبهء وفا انگاشت چون با مقرّ مملكت رسيد و اطراف و اكناف را مضبوط گردانيد و به چند نوبت « 6 » به خدمت بارگاه هولاكو رسيد و باصناف عاطفت و سيورغاميشى
هامش
( 1 ) د : بوفا ، ز : بوقار ؟ ؟ ؟ ، ( 2 ) ه : مونك‌كا ، ( 3 ) يعنى مصنّف را با ركن الدّين اتّفاق ملاقات افتاد ، ( 4 ) ب باصلاح جديد افزوده : بيامد ، ه ز افزوده‌اند : برسيد ، - در حاشيهء ج در اين موضع نوشته : « حاشيهء محمّد منجّم ، و قطب الدّين خطّ قاضى و مفتى و اكابر كرمان و گواهى اكابر ابرقوه و سيرجان و توابع آن گرفته بود و در خط نوشته و [ اين كار ] از عقل تركان خاتون بود جفت او كه خواهر ركن الدّين بود و زنى بود كه گوى از مردان عالم به مردى برده بود تا پادشاه جهان معلوم كند كه او التجا بياغى برده است » ، ( 5 - 5 ) آ ز : قطب الدّين را بركن الدّين ، و آن غلط صريح است ، ( 6 ) كذا فى ج ، ز : بچندگاه ، ه : به چند روز ، ب : بجند ، آ : بحند ؟ ؟ ؟ ، د : به جند ، - اختلاف قراءت اينجا مهمّ است چه بنابر نسخ آ ب د ( بجند ) مراد اين خواهد شد كه قطب الدّين در شهر « جند » به خدمت هولاكو رسيد و چون معلوم نيست كه هولاكو در حركت وى بايران از « جند »
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 217 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى