در پنداشتى بودند و بدان سبب امور آن طرف قرار نمىپذيرفت در هر ناحيتى اميرى ناگهان پديد مىآمد و بر سر هر قلّهء قلعهء مىساخت آن بدين تاختن مىآورد و اين آن را مىگرفت و مىكشت و « 1 » باسقاقان را كه جورماغون در هر طرف گذاشته بود قراجه و تركان او بكشتند و هر كس را كه با مغولان دم ايلى مىزد مىگرفتند بدين سبب جنتمور كلبلات را با لشكر بدفع قراجه بحدود نشابور « 2 » فرستاد ، پدرم با جمعى از معارف و اكابر از نشابور آيت فرار برخواندند و بر راه طوس بيرون آمد و در آن وقت از شارستان طوس يكى بود كه او را تاج الدّين فريزنهء « 3 » مىگفتند بقتل و فتك از تمامت بىدينان گذشته و در طوس قلعهء بدست فروگرفته بود چون پدرم با بزرگان بدان حدود رسيدند و الغريق يتعلّق بكلّ شىء « 4 » باعلام وصول خويش و استعلام از استيمان معتمدى نزديك او فرستادند ايشان را بمواعيد عرقوبى مستظهر گردانيد باعتماد سخن مموّه او روى در راه نهادند تا بدان قلعه رسيدند
ألمستجير بعمرو عند كربته * كالمستجير من الرّمضاء بالنّار « 5 »
چون كلبلات بعد از انهزام قراجه بازگشت و احوال اين جماعت شنيده بود ايلچى بنزديك فريزنى « 6 » فرستاد و ايشان را بازخواست كرد فريزنى « 6 » بر نيّت آنك كار آن جماعت بدست كلبلات كفايت شود ايشان را بنزديك او فرستاد كلبلات مورد پدرم و بزرگان را بانواع استمالت مستظهر گردانيد و پدرم را قطعهايست در معنى
وفدت على الأفريزنىّ الذّى له * صنائع تحكى عن ركاكة عقله
خبيث كثير فى الدّنايا حديثه * يعزّ على الرّاوين ايسر نقله
هامش
( 1 ) آ اين واو را ندارد ،
( 2 ) آ ب ه افزودهاند : و طوس ، ز افزوده : و طبس ،
( 3 ) آ : فريزنهء ؟ ؟ ؟ ، ب ج ه : فريزنى ، د : فربرى ، ز : فريدنى ، - « فريزن قرية على باب هراة يقال لها فريزة ينسب اليها . . . الفريزنى » ( ياقوت ) ،
( 4 ) ه : و الغريق يتشبّث بكلّ حشيش ،
( 5 ) رجوع كنيد بص 214 ح 1 ،
( 6 ) آ : فريرنى ، فريرنى ؟ ؟ ؟ ، د : فربرى ، ز : فريدنى ، فريدنى ؟ ؟ ؟ ،