سرير مملكت بجلوس منكو « 1 » قاآن مشرّف شد قطب الدّين در موافقت صاحب يلواج به حضرت آمد و قطب الدّين را تربيت كرد و در حقّ او سيورغاميشى « 2 » و شفقت پادشاه جهان فراوان شد سلطنت آن طرف به دو ارزانى داشت و باسم باسقاقى مغولى با او بهم فرستاد چون بهراة رسيدند در مقدّمه ايلچى بنزديك ركن الدّين فرستاد مخبر از حال سيورغاميشى « 2 » و عاطفتى كه پادشاه گيتى در حقّ او فرموده است و مستدعى او باستماع برليغ ، چون سلطان ركن الدّين بدانست كه حال نوعى ديگرست ايلچيان را بازگردانيد و در رمضان سنهء خمسين و ستّمايه آنچ توانست از امتعه بيرون آورد و حواشى كه از قطب الدّين سلطان تحاشى مىكردند در مصاحبت او بر راه لور روان « 3 » ، و از يزد « 4 » خواهرزادهء او علاء الدّولة با والدهء خود به دو متّصل شد و آوازه چنان بود كه ايشان عزيمت بغداد كردند بامير المؤمنين « 5 » رسولى فرستادند ، صلاح كار خود ندانستند كه اگر ايشان را « 6 » راهى دهد نبايد مادّهء زيادت وحشتى شود ، زيادت بنه را در لور بگذاشت و بنفس خود متوجّه حضرت شد چون بپاى گردكوه رسيد ميان روزى چهارپايان در غلّها سرگشاده كردند ملاحده قومى « 7 » را بفرستادند تا ميان روزى كه ايشان بقيلوله مشغول باشند و اسبان سرگشاده مغافصة ايشان را فروگيرند و شربت هلاكت
هامش
( 1 ) ه : مونككا ،
( 2 - 2 ) اين جمله بكلّى از آ ساقط است ،
( 3 ) كذا فى آ ب د ، ج افزوده : گشتند ، ه افزوده : شد ، ز افزوده : شدند ،
( 4 ) كذا فى ج ، آ : نزد ، ب د : نزد ، ز : تردّد ، ه ندارد ،
( 5 ) بياض در آ ب ، د ه ز نام خليفه را ندارند بدون بياض ، ج بجاى بياض : النّاصر لدين اللّه ، و آن قطعا خطاست چه در تاريخ مذكور در متن يعنى در سنهء 650 خليفهء معاصر المستعصم باللّه بود ( سنهء 640 - 656 ) نه النّاصر لدين اللّه چه وى در سنهء 622 يعنى 28 سال قبل از اين تاريخ وفات يافته بود و صواب در متن « المستعصم باللّه » است بجاى بياض ،
( 6 ) د : ندانست كه ايشان را الخ ،
( 7 ) كذا فى آ ، باقى نسخ : فوجى ،