حقوق ثابت گردانيدهام و اكنون سنّ امتداد گرفته است و قوّت حركت نمانده انديشه آنست كه درين قلعه بدعاى دولت همايون مشغول باشم و اگر سلطان خواهد كه بقلعه آيد هم ميسّر نشود و نزلهاى بسيار با اين الوكه روان كرد ، سلطان را چون وقت تنگ بود از راه ملاطفت جوابى فرستاد و از آنجا عنان بجانب شيراز تافت ، و براق حاجب متمكّن شد و تمامت آن نواحى را در ضبط آورد عدّت و آلت بسيار شد و بعدما كه سلطان غياث الدّين را كه به دو استعانت نموده بود و ازو زينهار خواسته ع ، كالمستجير من الرّمضاء بالنّار « 1 » ، بقتل آورد رسولى بنزديك امير المؤمنين فرستاد معلم از اسلام خود و ملتمس تشريف لقب سلطنت ملتمس او را بإسعاف مقرون گردانيدند و بقتلغ سلطان « 2 » تشريف خطاب مبذول داشتند و بر آنجملت روزبروز تمكّن او زيادت مىشد و خيل و حشم بيشتر تا بوقت آنك امرائى كه بمحاصرهء سيستان اشتغال داشتند مقدّم ايشان طاير « 3 » بهادر ايلچى بنزديك او فرستادند و او را بابلى خواند و ازو لشكر و مدد خواستند چون براق حاجب مردى داهى بود و مىدانست كه دست دست اروغ چنگز خان است بقبول فرمان و انقياد و اذعان پيغامها را تلقّى نمود و از غايلهء فتن بخشوع و خضوع توقّى جست و جواب داد كه من با حشم خود كار سيستان را بىآنك لشكر مغول را زحمتى رسد كفايت كنم و چون سنّ من امتداد يافته است و قوّت حركت ساقط گشته و بر انتقال قدرت نمانده پسر خود را ببندگى حضرت روان مىكنم ، بر آنجملت كه گفته بود ساختگى پيش گرفت و ركن الدّين خواجه مبارك را در شهور سنهء « 4 » به خدمت قاآن روان كرد ، هنوز به مقصد
هامش
( 1 ) قبله : المستجير بعمرو عند كربته ، و هو بيت معروف مذكور فى قصّة حرب البسوس ، انظر مجمع الأمثال فى مثل « اشأم من البسوس » ، و خزانة الأدب لعبد القادر البغدادى ج 3 ص 254 ،
( 2 ) ز : بقتلع خان ،
( 3 ) كذا فى جميع النّسخ ،
( 4 ) بياض در آ ب د ه ، ج ز بدون بياض و كلمات « در شهور سنه » را نيز ندارند ، - چون وفات براق حاجب بتصريح گزيده و غيره در ذى القعدهء سنهء 632