كه من قلعه را از راهى كه ايشان محافظت نمىنمايند « 1 » بشما مىنمايم و لشكر را از آنجا بقلعه مىبرم براق او را بمواعيد بسيار مستظهر گردانيد امّا احتياط را بر سخن او اعتماد كلّى نمىنمود و ازو وثيقه خواست شب ديگر بقلعه رفت و « 2 » يك سرپوشيده « 2 » را كه داشت پوشيده به زير آورد و مردان را براهى كه گفته بود بركشيد وقت صبحى را طبل بزدند و نعره بركشيدند و قلعه فروگرفتند و در باز گشادند و هم در روز اثقال خود در آنجا فرستاد و پسر شجاع الدّين در حصار بود بمحاصرهء آن اشتغال نمودند ، ناگاه خبر وصول سلطان از جانب هندوستان رسيد براق حاجب نزلها پيش فرستاد از همه نوعى و بر عقب خود نيز به خدمت استقبال مبادرت نمود و دخترى را نيز به خدمت سلطان نامزد كرد چون سلطان نزول كرد و دختر را عقد بستند كسان بنزديك پسر شجاع الدّين فرستاد بإعلام وصول سلطان و استدعاء او ، جواب داد كه تا به چشم خود چتر او را نهبينم اعتماد ننمايم سلطان بنفس خود پيش حصار راند حالى خدمت مبادرت را به حضرت محتشد شد و از هر جنس خدمتيها در پيش روان كرد و بخويشتن شمشير و كرباسى برداشت و به خدمت سلطان آمد و به نظر عنايت و تربيت ملحوظ شد و سلطان بحصار روان « 3 » ، براق نيز در خدمت او برفت روزى سلطان بتماشاى شكار بيرون آمد با اكثر حشم خود چون براق حاجب از حصار بعلّت تمارض بيرون نيامده بود دانست كه او را در تخلّف انديشهء خلافست امتحان را رسولى باستدعاى او بعلّت استشارت در سوانح مهمّات فرستاد جواب داد كه اين نواحى را به زخم شمشير مستخلص كردهام و جاى آن نيست كه مقرّ سرير سلطنت باشد و اين حصون را از حافظى امين ناگزير خواهد بود من نيز بندهء قديمام و بذرايع خدمات شايسته
هامش
( 1 ) كذا فى ب ( باصلاح جديد ) ج ، ه : نميكنند ، آ د ز : مىنمايند ،
( 2 - 2 ) كذا فى ج ز ، ب : سرپوشيده ، آ د : يك پوشيده ، ه : پوشيده ،
( 3 ) كذا فى آ ب ز ، ج افزوده : گشت ، ه د افزودهاند : شد ،