تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
باصفهان رود و با خيل خود از راه كرمان عزم هندوستان كند چون بجيرفت و كمادى « 1 » رسيد جوانان قلعهء جواشير « 2 » شجاع الدّين ابو القاسم را بر آن داشتند كه بر عقب ايشان مىبايد رفت و غارت كرد و بردهء ختائى گرفت ، پنج شش هزار مرد روان شد و ايشان را خود شكار خويش مىدانستند بلك خوانى مهيّا مىپنداشتند چون نزديك اين جماعت رسيدند و دانستند « 3 » كه كار افتاد براق حاجب فرمود تا عورات نيز به لباس مردان پوشيده شدند و حرب را بسيجيده گشتند و به چهار گروه شدند و از چهار جانب ايشان درآمدند فوجى از تركان كه در زمرهء شجاع الدّين بودند به حكم جنسيّت با براق منضمّ شدند و نزديك ايشان دو حصار بود يكى حرق « 4 » و ديگر عبّاسى « 5 » خواستند تا آن را پناه گيرند روى بدان آوردند تركان براق چون برق برّاق كه ميغ را بشكافد بريشان دوانيدند و تازيكان را از يكديگر جدا كردند و قومى بسيار را بر صحرا كشته بينداختند شجاع الدّين با قومى بحصار پناهيد يك دو روز محاصره كردند چون ذخيرهء نبود از حصار بيرون آمدند شجاع الدّين را محبوس كردند و بندهاى گران نهادند و از آنجا بازگشتند و بجانب جواشير « 6 » آمد و شجاع الدّين را در قيد بدر حصار آوردند تا پسر سر و جان او بتسليم قلعه بازخرد پسر خود ازو فراغتى داشت او را بكشتند و هر دو قلعه و حصار را محاصره آغاز نهادند ، از قلعه پاسبانى بشيب « 7 » گريخت
هامش
دل راست و پاك اندرون » ( ايضا ص 211 ) ، و اين كلمه در اعلام مغولى بسيار ديده مىشود از جمله سوكاتو جربى برادر ابن تولون جربى ( ايضا ص 200 ) ، و توقولقى جربى ( ايضا ص 211 ، و طبع بلوشه ص 21 ، 23 ، 24 : توقولقو چربى ) ، و اوكلى جربى ( ايضا طبع برزين ص 212 ) ، و اوقلان جربى ( طبقات ناصرى ص 361 كه « جزبى » دارد ) ، ( 1 ) ز : كماور ، ( 2 ) كذا فى آ ، باقى نسخ : كواشير ، ( 3 ) د : چون اين جماعت نزديك رسيدند دانست ، ( 4 ) كذا فى آ ب ج د ه ، ز : خرق ( يا ) حزق ، ( 5 ) كذا فى آ ج د ه ز ، ب : عياسى ، ( 6 ) كذا فى آ ، باقى نسخ : كواشير ، ( 7 ) كذا فى ج ، آ : بسيب ؟ ؟ ؟ ، ب د ه ز : بشب ،