تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
قاضى اصفهان ناامن گشت خويشتن « 1 » كشيده كرد و احتياط و احتراز مىنمود سلطان ركن الدّين نيز مقام در اندرون شهر صلاح ندانست از آنجا كوچ كرد و بيرون شهر خيمه بزد لشكر در آمد و شد آمدند باشارت قاضى اهل شهر غوغا كرند و از بامها دست بتير و سنگ بگشادند قرب هزار نفس مقتول و مجروح شد لشكر ركن الدّين نيز مبالغى را از اهل شهر بكشتند بدين سبب ركن الدّين از اصفهان متوجّه رىّ گشت و دو ماه توقّف نمود چون لشكر مغول مقدّم ايشان « 2 » بار ديگر دررسيد بقلعهء فيروزكوه رفت آن را حصار دادند و بعد از پنج شش ماه او را بشيب آوردند با اهل قلعه تمامت و هرچند تكليف كردند زانوى خدمت بر زمين ننهاد و جوك « 3 » نزد عاقبت او را با تمامت متعلّقان و اهل قلعه بكشتند ، اين چه بازيهاست كه روزگار دم‌بدم از زير حقّهء فلك بچابك دستى چنانك دستش نمىتوان ديد بيرون مىآورد ، يا خود بى از آنك « 4 » دست در ميان آرد آن جام زهر مذاق را بر دست مىنهد ، و هيچ « 5 » دست نمىدهد « 6 » كعبتين را « 7 » كه دست بر دست دستى باز زنند ، اى دوست اين كار بدست تدبير نيست انگشت فرااو مكن كه گزند يا بى ، پاى بر مركز تفويض و توكّل محكم دار كه « 8 » تا از پاى نيفتى ، و قدم در منه كه تا پايت « 9 » نگيرند ،
هامش
( 1 ) از كلمهء « لشكر » در ص 209 س 18 تا اينجا بكلّى از آ ساقط است ، ( 2 ) بياض در آ ب ، ج د ه ز بدون بياض ، ه ز « مقدّم ايشان » را ندارند ، ج « باركير » بجاى « بار ديگر » و گويا ناسخ « باركير » را نام سردار مغول فرض كرده است ، ( 3 ) كذا فى آ ب ز ، د ه : چوك ، ج : جك ، - چوك زدن يعنى زانو خم كردن براى تعظيم و احترام ، رجوع كنيد بمقدّمهء مصحّح ج 1 ص مح ، ( 4 ) كذا فى آ ب ، ج د ه ز : بىآنك ، ( 5 ) كذا فى آ ج ، ب د ه ز : هيچ‌گونه ، ( 6 ) كذا فى آ ، ب ج د ه ز افزوده‌اند : كه دست ، ( 7 ) ه ز « را » را ندارند ، ( 8 ) ه ز « كه » را ندارند ، ( 9 ) كذا فى آ ب ، ج ه ز : تا پايت ، د : كه پايت ،