النّهر بهم افتاده بودند و مجتمع بپرشاور « 1 » و سرخيل ايشان سيف الدّين اغراق « 2 » ملك بود رضىّ الملك را طمع افتاد كه بر سر ايشان رود و ايشان را بزند و بعد از آن بر هندوستان مسلّط گردد لشكر برگرفت و به قصد ايشان بپرشاور « 3 » رفت تركمانان و خلج او را بزدند و او را و اكثر لشكر او را بكشتند ، برادرش عمدة « 4 » الملك در غزنه حاكم بود اعظم ملك كه پسر عماد الدّين بلخ بود و ملك شير « 5 » كه حاكم كابل بود با لشكرى غورى كه بريشان مجتمع شده بودند بغزنه آمدند و عمدة « 6 » الملك را در قلعه ميان شهر غزنه محاصره دادند و بجنگ مشغول شده منجنيق نهادند تا بعد از چهل روز قلعه بگرفتند ، همان روز كه قلعه بگرفتند شمس الملك كه سلطان جلال الدّين بوقت آمدن از خراسان بهزيمت از پيش مغول بقلعهء كجوران « 7 » رسيده او را خلاص داده بود و فرستاده تا در غزنه اسباب و ترتيب پادشاهى ساخته كند بغزنه رسيد و بشارت قدوم سلطان جلال الدّين داد و بعد از يك هفته سلطان بغزنه رسيد و از جوانب لشكرها روى به دو نهادند و مجتمع گشتند و تجمّل و اسباب سلطنت مرتّب كرد ، يمين ملك در هندوستان خبر وصول سلطان بغزنه شنود بتعجيل به خدمت سلطان آمد ، اغراق ملك با حشم خلج و تركمانان از پرشاور « 8 » هم به خدمت سلطان آمد ، اعظم ملك و ملك شير و غوريان خلق بسيار هم در خدمت سلطان مرتّب گشتند تا شست « 9 » هفتاد هزار لشكر ساخته برو مجتمع گشتند ، سلطان جلال الدين با اين لشكرها بپروان « 10 » رفت كه
هامش
( 1 ) كذا فى ه ، آ : بيرشاور ؟ ؟ ؟ ، ج : بيرساؤر ؟ ؟ ؟ ، ز : بيرساور ؟ ؟ ؟ ، ب : بترساوور ، د ندارد ، - رجوع بص 140 ح 8 ،
( 2 ) كذا فى ج د ه ، آ ب ز : اعراق ،
( 3 ) كذا فى ه ، ج : ببرشاؤر ، آ : ببرساور ؟ ؟ ؟ ، ب : بترشاوور ؟ ؟ ؟ ، ز : ببرسا ، د : بيرون ( كذا ) ،
( 4 ) ز : عمد ،
( 5 ) ب : سير ،
( 6 ) ز : عماد ،
( 7 ) كذا فى آ ب ج ، ز : كحوران ، ه : كخواران ، د اصل جمله را ندارد ،
( 8 ) ب : برشاوور ، ج : برشاؤر ، آ : برشاور ، د ه ز ندارند ،
( 9 ) كذا فى آ ، ج ندارد ، باقى نسخ : شصت ،
( 10 ) ج د : ببروان ، آ :