دقاق « 1 » را بر مرهفات عتاق « 2 » برگزيد ، از صراحى خون صراح جوشيد و ايشان راح پنداشتند ، از رگ چنگ نالهء زار مىآمد بم و زير مىخواندند ، همان شاه بود كه از زين تخت ساخته بود و از نمد زين بستر و از جوشن قبا و از خود افسر كرده ابكار و عون حرب و قتال را عوض ابكار و عون ربّات الحجال گرفته اكنون بر خلاف معهود بزم بر رزم برگزيده ، زخم ايّام را مرهم از مدام كرده ، نيش دشمن كامى را از نوش دوستكامى « 3 » فراموش كرده ، طرب اوتار بر طلب اوتار ترجيح نهاده ، كميت عتيق بر كميت عتيق « 4 » اختيار كرده و يكى راست درين حال
شاها ز مى گران چه برخواهد خاست * وز مستى هر زمان چه برخواهد خاست
شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كزين ميان چه برخواهد خاست
دو سه روز در غرور سرور بگذشت ناگاه آبستنان « 5 » شبان بچگان طوارق حدثان بزادند و در نيمشبى كه « 6 » محلّ سلطان عقل مرحل شيطان جهل گشته بود و سويداى دل مركز سوداى انسانى شده و مراكب آراى « 7 » جهانآراى ملجم بلجام هواى نفسانى گشته و سكر از تدبّر و تدبير امير و وزير را فراغت داده و لشكر خواب عالم دماغ فروگرفته جملهء مردان و
هامش
( 1 ) كذا فى ز ، آ ب د : رقاق ، ج : زقاق ، ه : وفاق ، - مبطّنات جمع مبطّنه است يعنى زن ميان باريك و دقاق هم ( بر فرض صحّت نسخه ) جمع دقيق است كه مصنّف قياسا به همان معنى استعمال كرده است ولى ظاهرا دقيق بمعنى باريك اگر مطلق و بدون قيد استعمال شود از صفات غير ذوى العقول است و در نعت ذوى العقول بدين معنى خميص و ضامر و مبطّن استعمال كنند ،
( 2 ) مرهفات يعنى اسبان لاغر ميان و عتاق يعنى اسبان نجيب و كريم الأصل ،
( 3 ) دوستكامى شرابى است كه با دوستان بنوشند ( برهان ) ،
( 4 ) كميت اوّل بمعنى شراب است و ثانى بمعنى اسب سرخ رنگ ( كهر ) و عتيق اوّل بمعنى كهنه و قديمى است و ثانى بمعنى نجيب و اصيل ،
( 5 ) ب د : آبستان ، آ : ابستان ؟ ؟ ؟ ، ج : بسان ،
( 6 ) آ ج د اين « كه » را ندارند ،
( 7 ) جمع رأى ،