ناحيت بشكين « 1 » شد و در سرائى كه شب وصول نزول كرد سر سراى فرود آمد سلطان از آن تطيّر كرد و دانست كه علامتى است كه شرفات شرف او در انحطاط است و حبالى « 2 » امانى او را عارضهء اسقاط ، دولتى است كه ديرها برآمد تا ناعيان حين و ناعبان بين نعى زوال بزفان احوال به گوش دولت فروگفته و كوس نوبت شاهى در خاندان ديگرى فروكوفته ، و اظهار تجلّد را چنانك مرغ گلو بريده طپيدنى كند تردّدى مىكرد و چون وحشى در دام افتاده را كه صيّاد بازيچه و مضحكه را رسن فرا او گذارد تا او بنشاط طفرهء كند و چون بغايت رسد بازكشد روزگار مكّار با او همان مىكرد و او را اغلوطه مىداد قال عزّ من قائل
حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ ،
فى الجمله روز ديگر را متوجّه موغان شد و بعد از پنج روز مقام لشكر مغول از عقب او نزديك رسيد سلطان بارگاه و بنگاه را بيگاه روز بر جاى بماند و بكوهستان قبان « 3 » درآمد مغولان چون بنگاه سلطان خالى يافتند حالى عنان بازتافتند ، و زمستان سنهء ثمان و عشرين و ستّماية در ارميه و اشنو « 4 » مقام ساخت و بر وزير شرف الملك يلدرجى « 5 » كه او را بر سر حرم
هامش
شهر معروف آذربايجان است و در معجم البلدان فقط به همين هيئت يعنى « سراو » مسطور است ،
يعنى فورا و سريعا ، رجوع كنيد بص 26 س 6 ، ص 71 س 3 ،
( 1 ) ز : بشكين ؟ ؟ ؟ ، ج : بشكين ؟ ؟ ؟ ، آ : بسكين ؟ ؟ ؟ ، ب ( باصلاح جديد ) ه : مشكين ، د : تسكينى ، جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 32 : بيشكين ، - بشكين ناحيهايست معروف در آذربايجان در حدود خلخال و اردبيل كه اكنون مشكين گويند و در قديم نام آنجا وراوى بوده است چون بشكين گرجى حاكم آنجا شد بدين اسم معروف گرديد ( رجوع كنيد بنزهة القلوب حمد اللّه مستوفى و بمعجم البلدان در تحت « وراوى » ) ،
( 2 ) حبالى بفتح لام جمع حبلى است و ظاهرا در متن حبالى امانى بايد خواند بكسر لام و امالهء الف چه به غير اين فرض بايستى « حبالاى امانى » نوشته شدى براى تصحيح اضافه بامانى ،
( 3 ) كذا فى د ، ب ( باصلاح جديد ) ه : قپان ، آ : قپان ؟ ؟ ؟ ، ز : قپان ؟ ؟ ؟ ، ج : نسا ( كذا ! ) ،
( 4 ) كذا فى آ د ، ب ( باصلاح جديد ) : اشنويه ، ه : اشنوه ، ز : اشوه ،
( 5 ) آ ب :