تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
نامزد قلعه كيران « 1 » كرده بود افترائى كردند كه وقت غيبت سلطان و انقطاع آوازهء او طمع در حرم و خزانه كرده بود و آن خبر بسلطان رسيده چون سلطان بدان حدود رسيد يلدرجى « 2 » از ترس سلطان و هول اين احدوثه از قلعه بيرون نيامد و از سلطان ميثاقى خواست سلطان بوقو « 3 » خان را بالتماس او درفرستاد تا او را بعنف « 4 » و نصيحت بيرون آورد چون بمرابط دوابّ اصحاب رسيد او را آنجا بداشتند مشاهير و معارف از اصحاب ديوان و اهل اعتبار كه ملازم او بودند چون روى كار مشاهده كردند يكان‌يكان ازو منقطع گشتند تا وزير چنانك بود ببود سلطان جلال الدّين اين معنى فرمود كه يلدرجى « 5 » را از حضيض ضعت بأوج رفعت و از پايهء سفساف بدرجهء ذروهء « 6 » اشراف رسانيدم تا مكافات نعمت « 7 » كرد و فرمود تا وشاقان حضرت خيل او را بغارت دادند و او را در قلعه بكوتوال سپرد و بعد از يكچندى بتضريب و سعايت حسّاد و غمز و وشايت اضداد تسليم حبس ابد كرد بلك زندان لحد و بعد از مدّتى بر آن فعل پشيمان شد ، و سلطان متوجّه ديار بكر گشت و چون حشم مغول با نزديك جورماغون « 8 » رسيد بر مراجعت و ترك مبالغت و استقصا در طلب سلطان بازخواست بليغ نمود كه مثل چنان خصمى كه ضعيف شده باشد و ستور توارى و استخفا به روى حال فروگذاشته هم در
هامش
يلدرحى ، ج د ه : بلدرجى ، ز : بلدرحى ، - رجوع بص 167 ، 171 ، 182 ، ( 1 ) كذا فى ب د ، ج ه ز : كبران ، آ اين كلمه را ندارد ، - رجوع بص 182 ، ( 2 ) كذا فى ج ، آ ب : يلدرحى ، د ه : بلدرجى ، ز : بلدرجى ، ( 3 ) تصحيح قياسى مظنون ، - آ : بوقو ؟ ؟ ؟ ، ب : بوتر ، د : قوتر ، ج : نور ، ه : نوير ، ز : نوين ، جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 32 ، 33 : بوقو ( مثل متن ) با نسخه بدلهاى : قوير ، قوير ؟ ؟ ؟ ، ( 4 ) كذا فى آ ج ، ب ه ز : بتعنيف ، د : بتعسف ، ( 5 ) آ ب : يلدرحى ، ز : يلدرجى ، ج د ه : بلدرجى ، ( 6 ) ب باصلاح جديد : بذروهء درجهء ، ج ز : بدرجه و ذروهء ، ه : بذروه و درجهء ، ( 7 ) ب بخطّ جديد افزوده : در حرم و خزينه خيانت كرد ديگر در حقّ او عنايت نبايد ، ( 8 ) كذا فى ب ه ز ، ج : جرماغون ، آ : حورماعون ، د : حورباعون ،