تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
امير المؤمنين و سلاطين شام و روم اختلاف بود رسولان نزديك ايشان فرستاد بإعلام عبور لشكر پادشاه « 1 » و پيغام آنك لشكر جرّار از عساكر تتار در كثرت و شوكت چون مور و مار نه قلاع خواهد ماند « 2 » نه امصار و مردان اين طرف را رعب و هراس ازيشان در صميم دلها متمكّن شدست و چون من از ميان برخيزم بدست شما مقاومت ايشان ممكن نشود و من شما را سدّ اسكندرم از شما هر كس يك فوج با علمى مدد دهند تا چون آوازهء موافقت و مطابقت ما بديشان رسد دندان ايشان كند شود و لشكر ما نيز قوىدل ، و قد قضينا ما علينا ، و اگر درين باب تهاون نمايند خود بينند آنچ بينند ،
شما هر كسى چارهء جان كنيد * خرد را بدين كار پيچان « 3 » كنيد
و هيهات هيهات در هر سينهء كه نهال مخالفت كاشته باشى و از خون دلها بيخ آن را آب داده از بار آن جز خار ثمار « 4 » و زخم روزگار چه توقّع كنى ، و جامى را كه بزهر قاتل آگنده كنى شراب بابل [ از آن ] چه طمع دارى ، و اعتذار و استغفار بعد از اثارت ثار مرهمى است كه بر كشتگان طعان و ضراب نهند و نوش دارو كه پس از مرگ بسهراب دهند ،
و لست و ان احببت من يسكن الغضى * بأوّل راج حاجة لا ينالها « 5 »
دولت با قوّت و طالع مسعود پادشاه عالم چنگز خان كلمهء ايشان در اختلاف انداخت و امل سلطانرا يأس و خيبت بدل ساخت ناگاه خبر رسيد كه لشكر مغول بسراب « 6 » رسيده است ، بر آب « 7 » سلطان نيز متوجّه
هامش
( 1 ) كذا فى آ د ، و مقصود از « پادشاه » چنگيز خان است برسم معهود مصنّف كه غالبا از « پادشاه » مطلق او را ميخواهد ، ج : مغول ، ه ز : تتار ، ب اصل جمله را تغيير داده است ، ( 2 ) ماندن در اينجا متعدّى است يعنى باقى گذاردن ، ( 3 ) د ه : ، ب : بيچان ؟ ؟ ؟ ، ب : بيجان ، آ : بيجان ، ج ز : درمان ، - تصحيح قياسى ، ( 4 ) كذا فى آ د ه ز ، ج : خار ثار ، ب ( باصلاح جديد ) : خار جفا و آزار ، ( 5 ) رجوع كنيد بشرح الحماسة للتّبريزى طبع بولاق ج 3 ص 148 ، ( 6 ) كذا فى جميع النّسخ ، جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 32 : بسراو ، - سراو همان سراب