مىديدند مىبرد تا بدر اخلاط رفتند و لشكريان خود را در شهر انداخت « 1 » و دست بغارت و قتل بردند نفير و زفير از مردان و زنان برخاست سلطان خواصّ را بفرستاد تا آن جماعت را از شهر بيرون كنند عوامّ نيز غوغا برآوردند جماعتى لشكريان كشته شدند و باقى را بيرون كردند و كار از تدارك بگذشت حشم سلطان را چندانك خواستند باز راه ندادند كه در آنجا روند ، و چون خبر وصول نايماس « 2 » و تاينال « 3 » بجانب عراق رسيده بود و امكان قرار نبود از آنجا بر عزم عراق بتبريز آمد و از آنجا باصفهان شد و شذّاذ « 4 » لشكر و افراد مردان هر كجا بودند روى به خدمت سلطان نهادند و لشكر مغول نيز برىّ رسيد و سلطان مستعدّ كار شد و متشمّر كارزار و جملهء اعيان و خانان را حاضر كرد ع ، گرانمايگان را ز لشكر بخواند « 5 » ، و گفت كاريست بزرگ كه تصدّى كرده و بلائى عظيم پيش آمده اگر تن بعجز و جبن درخواهيم داد هيچ بقا ممكن نيست بارى مقاومت اوليتر و صبر اگر فضل بارى يارى دهد خود ما و شما رستيم و اگر كار بنوعى ديگر باشد از درجهء شهادت و فضيلت سعادت محروم نمانيم قال اللّه تعالى
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ،
جمله يكدل و يك زفان از سلطان قبول كردند و سلطان لشكر را تعبيه داد و قلب و جناحين را تسويه ميمنه را ببرادر بىوفا و همتاى پرجفاى خود غياث الدّين سپرد و ميسره را « 6 » مستظهر كرد و خويشتن در قلب بايستاد و
هامش
( 1 ) كذا فى آ د ، ب ( باصلاح جديد ) ج ه ز : انداختند ،
( 2 ) كذا فى آ ورقb107 ، در ورقa107 : نايماس ؟ ؟ ؟ ، و اينجا نايماس ، ب : نايماس ( يا ) نابماس ، ج د : نايماس ؟ ؟ ؟ ( مثل آ ) ، ه : بايماس ، ز : نايناس ؟ ؟ ؟ ، جامع التّواريخ 1113 .Suppl . Persورقb119 : تايماس ، و در طبع بلوشه ص 33 : نايماس ،
( 3 ) كذا فى آ ه ، ب : نابنال ، ج د : نابنال ؟ ؟ ؟ ، ز : اينال ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) آ ه : شداد ، ب : سدّاد ، د : سداد ، ج : شراد ، ز ندارد ، - تصحيح قياسى ،
( 5 ) ه افزوده : بر ايشان ز هر در سخن باز راند ،
( 6 ) بياض در آ ب ، ج د ه ز بدون بياض ،