تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
شدند و با ايشان متّفق مردانى كه پختگان آتش روزگار و نخبگان روز كار بودند ، و سلطان بجوار ايشان بمندور « 1 » رسيد نزول كرد و از قلّت آلت كفاح و عدم رجال سيوف و رماح و تكاثر سواد دشمن و تغيّر احوال زمن پريشان بود و با وزير يلدرجى « 2 » و اركان حضرت مشورت فرمود يلدرجى « 3 » صواب در آن ديد كه چون عدد مردان ما صد يك ايشان نيست از مندور « 4 » بگذريم « 5 » و آب و هيمه را ازيشان بازداريم تا ايشان در گرما ضعيف شوند و اسبان لاغر و لشكرهاى ديگر كه بهر جانبىاند بما رسند آنكاه از قدرتى و بصيرتى تمام روى به كار آريم و انديشهء كارزار كنيم ، سلطان از آنجا كه اقتدار او بود در غضب شد و دواتى كه در پيش او نهاده بود بر سر وزير زد و فرمود كه ايشان رمهء گوسفنداند شير را از كثرت گله چه گله « 6 » ، يلدرجى « 7 » از گفتهء ناسامان پشيمان شد و بجنايت آن پنجاه هزار دينار تسليم كرد ، سلطان فرمود كه هرچند كار سختست و مشكل امّا چاره جنگست و توكّل نتوان دانست كه دست كرا خواهد بود ، در خزانه بگشادند و رمهاى اسبان حاضر كرد و امرا و خواصّ با اوساط و عوامّ چندانك توانستند برداشتند و مستعدّ
هامش
ب ج : حانيت ، د ه : جانيت ، د « جانين » نيز ممكن است خوانده شود ، ز ندارد ، جامع التّواريخ اصل نسخ پاريس : خانيت ؟ ؟ ؟ و خابيت ؟ ؟ ؟ ، و در طبع بلوشه ص 28 : خانيت ، ب د : ارز روم ، ( 1 ) كذا فى ز ، ب : بميدور ، ه : بميدوز ، آ : بميدور ؟ ؟ ؟ ، ج : بميدو ، د ندارد ، ( 2 ) كذا فى آ ب ، ز : يلدرحى ، ج د ه : بلدرجى ، ( 3 ) كذا فى ب ج ، آ ز : بلدرحى ؟ ؟ ؟ ، ه : بلدرجى ، د : بلدرحى ، ( 4 ) كذا فى آ واضحا ، ز : مندو ، ب د ه : ميدور ، ج : ميدو ، ( 5 ) ب : نكذريم ، ج : بكذريم ، ( 6 ) ج در اينجا اضافهء ذيل را دارد : - « و فردوسى طوسى خوش گفته استنيابى تو زان لشكر بىكران * يكى مرد جنگىّ و گرز گران كه پيش من آيد بآوردگاه * گر ايدون كه يارى دهد هور و ماه سلاحست بسيار و مردم بسى * سرافراز نامى نبينم كسى »( 7 ) كذا فى ب ج ، آ : بلدرحى ، د ه : بلدرجى ، ز : بلدرحى ،