بمولتان شد سلطان ايلچى فرستاد و پسر و دختر امير خان « 1 » را كه از مصاف آب سند گريخته آنجا افتاده بودند بازخواست و مال طلبيد قباچه آن حكم را منقاد شد و پسر و دختر امير خان « 1 » و مال بسيار به خدمت سلطان فرستاد و التماس نمود كه ولايات او را تعرّض نرسانند ، چون هوا گرم شد سلطان از اوچه عزم يايلاغ كوه جود و بلاله و ركاله « 2 » كرد و در راه قلعهء بسراور « 3 » را محاصره داد و جنگ فرمود در آن جنگ تيرى بر دست سلطان زدند و مجروح شد القصّه قلعه بگرفتند و تمامت اهالى آن قلعه را بقتل آوردند ، آنجا خبر توجّه عساكر مغول بطلب او برسيد مراجعت كرد و مرور او به ظاهر مولتان بود ايلچى بقباچه فرستاد و از مرور اعلام داد و نعل بها « 4 » خواست قباچه ابا كرد و عاصى شد و بمصاف پيشآمد بعد از يك ساعت چالش سلطان توقّف نفرمود و برفت با اوچه آمد اهل اوچه عصيان كردند سلطان دو روز آنجا بايستاد و آتش در شهر زد و بر جانب سدوستان « 5 »
هامش
( 1 ) كذا فى جميع النّسخ فى الموضعين ، و من شكّى ندارم كه امير خان سهو نسّاخ است و صواب چنان كه صريح نسوى است ( ص 87 - 88 : « امين ملك » مكرّر ) امين خان است و مقصود امين ملك مذكور در ورقb95 ،a - b96 ،a97 ،b108 -b109 است كه مصنّف از اوگاه بامين الدّين ملك و امين ملك و احيانا يمين ملك تعبير مىنمايد و ابن الأثير او را ملك خان مىنامد و نسوى امين ملك و رشيد الدّين خان ملك و همه اسماء يك مسمّى هستند ، ميمنهء سلطان جلال الدّين بدست اين امين ملك بود و در وقت عبور جلال الدّين از آب سند وى ببرشاوور منهزم شده در آنجا بدست مغول كشته شد ( ورقa97 ) ، و دختر اين امين ملك كه در متن اشاره بدان مىكند در حبالهء سلطان جلال الدّين بود ( ورقb95 ) ،
( 2 ) كذا فى آ ب ز واضحا ، ج : جودى و بلاله و نكاله ، د : حود بلاله و ركاله ، ه : جود كرد او بلاله و نكاله ،
( 3 ) كذا فى ب ه ، آ : نس ؟ ؟ ؟ راور ، ج : برشاؤر ، د :
بسرراوو ، ز : بس ( كذا ) ، نسخ جامع التّواريخ : بسرام ،
( 4 ) ب : نقل بها ،
( 5 ) كذا واضحا فى آ ب ، د : سندوستان ، ج ه ز : هندوستان ، اغلب نسخ جامع التّواريخ : سدوسان ، نسوى اصل نسخهء پاريس ص 123 : سيبستان ، « و رحل [ جلال الدّين ] صوب سيبستان ( متن مطبوع هوداس ص 90 : سيستان ) و بها فخر الدّين