خدمت او تخلّف و تقاعد نمىنمود و سلطان محمّد از استيلاى خوف و هراس « 1 » پاس باس « 1 » سخن او نمىكرد و مىگفت
مده از پى تاج سر را بباد * كه با تاج شاهى ز مادر نزاد
و چنانك رسم بىدولتان باشد راى پيرانهء پسر را بازيچهء كودكانه مىشمرد و بدان التفات نمىنمود بعلّت آنك هنوز كوكب اقبال در برج هبوط و « 2 » وبالست و نمىدانست كه
ألسّيف اصدق انباء من الكتب * فى حدّه الحدّ بين الجدّ و اللّعب
بيض الصّفائح لا سود الصّحائف فى * متونهنّ جلاء الشّكّ و الرّيب « 3 »
تا عاقبت كار راى عماد الملك را در مسارعت بجانب عراق اختيار كرد و با عيشى تلخ از بلخ روان شد و از آنجا يزكى بپنجاب « 4 » فرستاد تا از حوادث احوال باخبر مىباشند و سلطان بلب آب ترمد آمد يزك دررسيد
هامش
( 1 - 1 ) كذا فى ب ، آ : باس باس ، ه ز : پاس ، ج : پاس التفات ، د : گوش ( بسخن ) ،
( 2 ) آ واو را ندارد ،
( 3 ) مطلع قصيدة مشهورة لأبى تمّام يمدح بها المعتصم باللّه و يذكر فتحه عمّورية من بلاد الرّوم ،
( 4 ) كذا فى ه :
آ : پنجاب ، ب : ببنحاب ، ج : بتنجاب ، ز : بمحاب ، د اصل جمله را ندارد ، - اين پنجاب چنان كه از مواضع مختلفهء اين كتاب معلوم مىشود معبرى بوده است از جيحون در حدود بلخ و ترمد و نام اين موضع مكرّر در تضاعيف اين كتاب برده شده است از جمله در ج 1 ص 113 و ج 2 ص 111 ، و ورقb93 ، و ابن الأثير گويد ج 12 ص 241 : « لمّا ملك الكفّار سمرقند عمد جنكز خان لعنه اللّه و سيّر عشرين الف فارس و قال لهم اطلبوا خوارزم شاه اين كان و لو تعلّق بالسّماء . . . فلمّا امرهم جنكز خان بالمسير ساروا و قصدوا موضعا [ من جيحون ] يسمّى فنج ا ب و معناه خمس مياه فوصلوا اليه فلم يجدوا هناك سفينة الخ » ، و در جهاننامه كه كتابيست در معرفت بلدان مؤلّف در سنهء 665 هجرى و نام مصنّف آن درست معلوم نيست گويد ( نسخهء پاريس ( 191 .f، 348 .pers Fonds Ancien) : « جيحون خوارزم . . . منبع اين جيحون از بلاد و خان ( ن - و جان ) باشد از كوههاى تبت و بر حدود بدخشان بگذرد پس بحدود ختلان و وخش پنجآب ديگر بزرگ به دو پيوندد و آن موضع را پنجآب خوانند و از سوى قباديان همچنين آبها به دو پيوندد و بحدود بلخ بگذرد و بترمد آيد آنگاه بكالف آنگاه بزم آنگاه بآمو تا بخوارزم رسد آنگاه ببحيرهء جند و خوارزم ريزد » ،