كهن را نو كرد و به ياد ايلخان آورد فرمان شد تا طايفهء از امرا براى استيفاى آن بر عقب علاء الدّين روان شدند و در تكريت بوى رسيدند و فرمان اباقا را بوى شنوانيدند ، علاء الدّين گويد « 1 » دانستم كه كار جدّ است و تأثير اقوال اصحاب اغراض در خاطر پادشاه بيحدّ و مطالبهء بقايا بهانهء حصول زر مقصود است و بزعم ايشان حوضهاى مالامال از آن در خانهء من موجود ، القصّه در صحبت آن جماعت از تكريت ببغداد آمدم و آنچه موجود بود در خزانه و اندرون خانه از خشك و تر و سيم و زر و مرصّعات و جوهر و جامهء تا و دوخته و هرچيزىكه موروث و اندوخته بود تا اوانى صفر و سفال تسليم شد و املاك و سرايها و حمّامها و مماليك و دوابّ و هرچه اسم ملكيّت بر آن اطلاق رفته بود و حتّى خاصّه و فرزندان خود را نيز « 2 » باسرها و اجمعها بسپرد « 3 » و بعد از آن متقبّل شد « 3 » و خطّ داد « 3 » كه اگر فيما بعد زرى به مقدار يك درم مدفون يا مودوع « 4 » بيرون آيد معاقب و مؤاخذ باشد « 5 » ،
برادرم كه ملازم پادشاه بود از غايت شفقت و دلسوزى بر ملازمت تثبّت نتوانست نمود از خدمت اباقا اجازت خواسته ببغداد آمد چون ببغداد رسيد جدّ و تحريض او بر تحصيل مطلوب بيشتر از ديگران بود سعى بليغ نمود و ميخواست كه بحسن تدبير وجوهى بزيادت حاصل آيد تا در خدمت پادشاه بموقع افتد و آن عقده كه بس محكم بود انحلال پذيرد ، باوّل هرچه در خانهء او و فرزندان او بود از اوانى زر و نقره و جواهر بيرون آورد و تمامت نوّاب و معتمدان را حاضر كرد و بر سبيل استقراض هرچه بر آن قادر
هامش
( 1 ) تسلية الأخوان ورقa227 ،
( 2 ) « و علاء الدّين هر آنچه داشت بيكبار داده بود تا غايت كه زن و بچه را فروخته و بعد از آن مجلكا [ يعنى نوشته و حجّت ] داده كه فيما بعد اگر به مقدار درمى بر او پيدا شود گناهكار باشد » ( جامع التّواريخ نسخهء كتابخانهء ملّى پاريس 209 .Suppl . persورقa314 ) ،
( 3 ) يعنى بسپردم ، و شدم ، و دادم آلخ ،
( 4 ) كذا فى الأصل ، و الصّواب « مودع » ،
( 5 ) تسلية الأخوان ، ورقb227 -a228 ،