بيفكندند و از مدفونات و مودعات اموال موهوم ترشّحى پيدا نشد و آفريدهء از او « 1 » شكايتى نگفت و گناهى بر او ثابت نگشت از سيّئآت افعال و اكاذيب اقوال خود ترسان بودند و از كرده و گفته هراسان و بدين سبب باز مفسدان خلوتنشينى آغاز كردند و بعد از فكر طويل بر آن قرار نهادند تا بمكاتبت و مراسلت ملوك مصر و شام عرض ما را آلوده كنند و مزاج ايلخانى را ازين رهگذر متغيّر سازند « 2 » ، پس بجماعتى از ياران مقرّر و شهود مزوّر محتاج شدند و از اهل فساد تفتيش بسيار نمودند بالأخره جمعى از مفسدان نصارى در آن تزوير با ايشان همدم شدند و دو سه تن از بىسروپايان نيز بهوس اكتناز اموال وسوسهء ابليس قبول كردند ، فى الجمله بر عقب مواكب ايلخانى تا خانقين برفتند و دستور كيدها كه با خود تعبيه كرده بودند عرض دادند باميد آنكه هم محصّلان مال بحث اين حال كنند تا چنان كه خواهند دروغها راست كنند و باطل را در لباس حقّ جلوه دهند « 3 » ، ايلخان چون بتفرّس شاهانه بشناخت كه سخنهاى ايشان كذب و افتراست از مقرّبان حضرت يكى را نامزد فرمود باستحضار من و آن جماعت كه از زبان ايشان روايت كرده بودند تا هم بحث و استكشاف آن در اردو رود ، چون جماعت اضداد در مصاحبت ايلچى ببغداد رسيدند انديشه كردند كه اگر من مطلق العنان باشم ديگرى بدانهء فريب ايشان بدام نيايد بسيار جدّ نمودند و سعيها ساختند و وعدهء حكومت بغداد در ذهن اين ايلچى مقصور كردند تا با تزويرات ايشان يار شد و باز شيوهء تشديد و توكيل بر دست گرفتند و در اين نوبت خود قصد جانى بود و از مالى در دست چيزى نمانده بود كه باتّفاق آن استدراك كارى در تصوّر آيد « 4 » ، فى الجمله مدّت يك ماه در
هامش
( 1 ) همينطور است در رسالهء مذكوره ورقa3 بلفظ غايب ، و مقصود خود مصنّف است ،
( 2 ) رسالهء مذكوره ، ورقb3 ،
( 3 ) ايضا ، ورقa4 ،
( 4 ) ايضا ، ورقb5 ،