تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 61

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٦١
بود و امكان استيفاى آن متعذّر و در آن تاريخ ( يعنى دوازده سال پيش ) كه امرا از بغداد بازگشتند و من نيز در مصاحبت ايشان ببندگى حضرت رسيدم امراى بزرگ در باب آن بقايا يارغو كردند و بحث و استكشاف آن واجب داشتند و باتّفاق عرضه داشتند كه بقايا بر جماعت ضمّان و رعاياست و بخاصّهء فلانى تعلّق ندارد و چون بر راى اباقا مكشوف شد كه به من نسبتى ندارد و نيز اگر از رعايا بقهر استيفا رود ضرر آن بمراتب بيش از فائدهء آن باشد چه موجب خرابى ولايت و تفرقهء رعيّت گردد بدان سبب در آن تاريخ مرا نواخت و سيورغاميشى فرمود و بمعاودت بسر كار فرمان داد و از آن مدّت تاكنون از اين مقوله هيچ سخنى نرفت ولى اكنون آن جماعت در ضمير اباقا خان چنان نشانده بودند كه اين توفيرات زر نقدى است كه به خانه برده‌ام و در زير زمين دفن كرده و اين معنى در ذهن او سخت مستحكم شده بود « 1 » ، مقارن اين حالات اباقا لشكرى گران در صحبت برادر خود منكو تيمور بشام فرستاد و خود بنفس خويش بر سبيل تفرّج شكار بر عزم مشتاة بغداد بجانب اربل و موصل روان شد و از آنجا به قصد مطالعهء رحبهء شام جريده براند و بر كنار ديهى كه آن را دير اسير « 2 » خوانند نزول كرد و چند روز در آن مقام تفرّج و صيد نمود و از آنجا بر عزم بغداد بازگشت و لشكرى گران را بر عقب لشكر پيشين بجانب شام روان گردانيد و محرّر اين حروف در مقدّمه بتدبير مصالح منازل و ترتيب ما يحتاج و آذوقهء لشكر در غرّهء رجب سنهء 680 از آن موضع بجانب بغداد روان شد « 3 » ، در همان روز مراجعت علاء الدّين مجد الملك « 4 » باز حكايت بقاياى
هامش
( 1 ) ايضا ، ( 2 ) وصّاف طبع بمبئى ص 98 ، و در نسخهء تسلية الأخوان ورقa227 س 17 فقط « دير » نوشته و ظاهرا سقطى در عبارت هست چه وصّاف نيز اين فقرات را باسم و رسم از تسلية الأخوان نقل مىكند ، ( 3 ) تسلية الأخوان ورقa227 ، ( 4 ) وصّاف ص 98 ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة مقدمهء مصحح 61 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى