رغبت نمايد در خدمت او خوريم فرمود بايد آورد مظفّر بغلامان اشارت كرد مجلس خانهء « 1 » حكيمانه آوردند و يك غلام لطيف ساقى بيامد و شراب دادن گرفت خواجه مظفّر گفت من رباب دانم زد اگر حاجب « 2 » را دلتنگ نشود ويرا سماع كنم سلطان فرمود كه بايد زد پس خواجه مظفّر رباب مىزد و شراب ميخوردند « 3 » چندانك مست شدند و سلطان بند قبا گشاده بود و لكن موزه نكشيده بود چون وقت آسايش خواب آمد جامهاى نعيم « 4 » پاكيزه بياوردند و بگستردند سلطان تكيه فرمود خواجه مظفّر مطبخيان را بگفت تا به جهت بامداد هريسه سازند و شب بخفتند بامداد پگاه خواجه مظفّر برخاست و بسر بالين سلطان آمد و او را بيدار كرد و گفت حاجب « 5 » برخيز تا صبوح كنيم سلطان برخاست و شراب خوردن گرفت و خواجه مظفّر پيش سلطان نشسته بود و سفت « 6 » بر كتف نهاده و آستين دركشيده بود از اتّفاق خواصّ سلطان بدان موضع رسيدند و پرسيدند كه كسى چنين سوارى ديد اهل ديه گفتند چنين سوار بوثاق « 7 » خواجه مظفّر فرو آمده است خواصّ سلطان مىآمدند و در سراى مىشدند و سلطان را مىديدند و خدمت مىكردند و خواجه مظفّر را پشت سوى در خانه بود نمىديد چندانك يكبارى بازنگريست جماعتى از معارف را ديد با كمر شمشير و دورباش « 8 » ايستاده و دست پيش گرفته دانست كه
هامش
( 1 ) از سياق عبارت معلوم است كه مجلس خانه بمعنى ملزومات مجلس شرب است ،
( 2 ) ع ن : امير ،
( 3 ) ع م : مىخورد ،
( 4 ) كذا فى النّسخ الثّلث ، و صواب ناعم است ،
( 5 ) ن : صاحب ، ع ندارد ،
( 6 ) كذا فى ن ، و مقصود از اين كلمه درست معلوم نشد و سفت بضمّ سين بمعنى دوش و كتف است و اين هيچ مناسبت ندارد ، م : ثقه كتف نهاده ( ؟ ) ، ع اصل جمله را ندارد ،
( 7 ) م : بوتاق ،
( 8 ) دورباش نيزهء كه سنانش دو شاخه باشد و در قديم چوب آن را مرصّع مىكردند