ضررى ندارد كه تمام آن حكايت را در اينجا نقل كنيم و هى هذه بنصها « 1 » :
آوردهاند كه سلطان ملكشاه را رحمة اللّه عليه دبيرى بود كه او را مظفّر خمج « 2 » خواندندى و مولد او از ديهى بود از ديههاى كوبان « 3 » كه آن ديه را جلناباد « 4 » نويسند و آن ديهى است مختصر در دامن كوهى و اين مظفّر خمج « 5 » مردى اديب و عاقل و حكيم و فاضل بود و چون در ايّام دولت ملكشاه او را فراغتى و منالى حاصل آمد تمامت ديه جلنباد « 6 » را بخريد و آنجا به جهت خود سرائى عالى بساخت و باغى و اسبابى خوب ترتيب كرد و چون ايّام دولت ملكشاه رحمة اللّه عليه سپرى گشت مظفّر خمج « 7 » ترك خدمت كرد و عزلت اختيار نمود بديه جلنباد « 8 » آمد و آنجا در اسباب خود ساكن شد و چون رايت دولت سنجر بالا گرفت و ملك او مضبوط گشت جماعتى از ياران و همكنان مظفّر بنزديك
هامش
( 1 ) حكايت متن از روى سه نسخه از جوامع الحكايات كه در كتابخانهء ملّى پاريس محفوظ است تصحيح شد و علامت اين سه نسخه از اينقرار است : ( ع - 95Suppl . persan، م - 75Ancien fonds persan، ن - 97Suppl . persan) ، و بناى متن بر نسخهء م است كه اصحّ و اقدم نسخ ثلثه است ،
( 2 ) كذا فى م در چند سطر بعد ( ؟ ) ، ع م ( در اينجا ) : حمح ( ؟ ) ، ن : نما حمح ( ؟ ) ،
( 3 ) كذا فى ن ، م : كويان ، ع ندارد ، - ياقوت در معجم البلدان گويد « كوبان بالضّمّ و الباء الموحّدة و آخره نون و يقال له جوبان بالجيم من قرى مرو » و چون از چند سطر بعد معلوم مىشود كه كوبان در خراسان بوده است و نيز بمناسبت قرب جوار با مرو كه پاىتخت سلطان سنجر بوده است احتمال قوىّ ميرود كه كوبان ( بر فرض صحّت نسخه ) همان باشد كه در معجم البلدان مذكور است ،
( 4 ) كذا فى ع ، ن : جلناد ، م : حلباد ،
( 5 ) كذا فى م در چند سطر بعد ( ؟ ) ، م ( در اينجا ) : حمح ، ع ن ندارد ،
( 6 ) م : حلساد ؟ ؟ ؟ ، ع ن ندارد ، - متن تصحيح قياسى است بابن معنى كه چون اين كلمه باختلاف مواضع در نسخ ثلثه حلناباد و حلنباد و جلناد نوشته شده است قياسا ميتوان استنباط نمود كه هيأت « حلساد ؟ ؟ ؟ » جلنباد است و جلنباد مخفّف جلناباد و اللّه اعلم ،
( 7 ) كذا فى م در چند سطر بعد ( ؟ ) ، ع ن م ( در اينجا ) : حمح ،
( 8 ) ن : حلبناد ، ع : جلناد ، م : حلساد ؟ ؟ ؟ ،