باشد بآبادان و خراب نزول كند ، و بعد از تسكين سوز واقعه ايلچيان بنزديك سرقويتى « 1 » بيكى و باتو باعلام اين حالت روان كرد « 2 » و بعد از اقتداح آرا و استشارت با مقرّبان ملك در مراجعت باردوى قاآن يا مسارعت بجانب قوناق « 3 » و ايميل « 4 » كه اردوى قديم كيوك خان بود بر وفق ميل نفس بجانب ايميل « 5 » در حركت آمد « 6 » ، و سرقويتى « 7 » بيكى او را چنانك رسم معهود است با نصايح و تسلّى جامه و بغتاغ « 8 » فرستاد ، و با تو هم برآن منوال استمالت « 9 » و دلگرمى داده و بمواعيد خوب مستظهر گردانيده و بر آنجملت اشارت رفته « 10 » كه مصالح ملك برقرار متقدّم اغول غايمش « 11 » با اركان دولت مهمل نگذارد و بلوازم آن قيام مىنمايد و چون مراكب لاغراند بنفس خويش در الاقماق « 12 » مقام رفت « 13 » و تمامت اولاد و امرا را اعلام رفته است تا بدين مقام حاضر شوند و در تفويض كار خانيّت بيكى كه صلاح باشد مشورتى رود تا امور ممالك بار ديگر از نسق نگردد و خللى عايد نشود خواجه و ناقو « 14 » نيز بيايند و قداق « 15 » نيز از
هامش
( 1 ) آ ج : سرقويتى ؟ ؟ ؟ ، ب : سرقويتى د : سرقوتى ، ه : سرقويثى ؟ ؟ ؟ ،
( 2 ) يعنى اغول غايمش خاتون ، - ب ( بخطّ جديد ) ج ه : كردند ،
( 3 ) آ : فوناق ؟ ؟ ؟ ، ب : قوباق ؟ ؟ ؟ ، ه : قوياق ، ج : قونان ،
( 4 ) آ ب ج ه : ايميل ؟ ؟ ؟ ، د : ايمل ،
( 5 ) آ ب : ايميل ؟ ؟ ؟ ، د : ايمل ،
( 6 ) يعنى اغول غايمش خاتون ،
( 7 ) د : سرقوتى ، ج : سرقوئى ، ه : سرقويثى ؟ ؟ ؟ ،
( 8 ) آ ب : بعتاق ؟ ؟ ؟ ، د : بغياق ؟ ؟ ؟ ، ج : بغلطاق ، - بغتاق بر وزن چخماق ابريشمى است كه مغوليّه مانند گيسو تابيده به موى سر خود پيوند كنند و زنان آن را مكلّل كرده بكلاه دوخته بر سر گذاشته با گيسو آويزان شود ( كتاب عدن كه خلاصهايست از قاموس مطوّل تركى به فارسى موسوم بسنگلاخ تأليف ميرزا مهديخان نادرى ، نسخه كتابخانهء پاريس تتمّهء تركى عدد 1000 ،
( 5 - 9 ) اين جمله بتمامها از آ ساقط است ،
( 10 ) سوء تأليف ، يعنى با تو اشارت كرد ،
( 11 ) د : غاتمش ،
( 12 ) ب : القماق ؟ ؟ ؟ ، ج : الاقمان ، د :
الاقماق ،
( 13 ) سوء تأليف ، يعنى با تو بنفس خويش در الاقماق مقام كرد ، ( رجوع كنيد به ورقb134 ) ،
( 14 ) ب : باعو ؟ ؟ ؟ ، ج : باغو ؟ ؟ ؟ ، د : باعو ، ه : باغو ، - خواجه و ناقو دو پسران كيوك خان بن اوكتاى بن چنگيز خاناند و مادر ايشان اغول غايمش خاتون است ( جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 228 ) ،
( 15 ) ب : عداق ، رجوع كنيد بص 200 حاشيهء 7 ،