تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
خوشى رسيده است ،
و اذا اتاه سائل * * ربّ الشّويهة و البعير ابصرته بفنائه * * ربّ الخورنق و السّدير 35
ديگر مغولى بود نام او سنقولى بوكا « 1 » رمهء گوسفند « 2 » داشت شبى باد سرد مىآمد گرگ « 3 » در رمهء او افتاد و اكثر آن را ضايع و تلف كرد روز ديگر مغول به حضرت آمد و حال گله و گرگ عرضه داشت و تقرير كرد كه هزار سر ضايع شده است قاآن فرمود كه گرگ كجا رود و اتّفاق را جماعتى كشتىگيران مسلمان بيامدند و گرگى زنده بياوردند دهان بسته فرمود كه گرگ را از شما بيك هزار بالش بخريدم و صاحب گوسفندان را گفت از كشتن اين ترا نفعى و خيرى در تصّرف نمىآيد هزار سر گوسفند فرمود تا به دو دادند و گفت اين گرگ را مخلّى كنيم تا ياران خويش را ازين حالت اعلام دهد و ازين نواحى بروند چون گرگ را گشاد كردند سگان شير آساى سگ‌بانان به دو دويدند و گرگ را بدريدند قاآن از آن سبب متغيّر شد و فرمود تا قصاص گرگ از سگان بازخواستند و در اندرون اردو رفت متفكّر و مهموم روى باركان و خواصّ آورد و فرمود كه غرض از اطلاق گرگ آن بود كه در اندرون ضعفى مشاهده مىكردم بر آن انديشه كه چون جانورى را از هلاكت خلاص دهم حقّ تعالى مرا نيز شفا كرامت كند چون او از دست ايشان نجست نه همانا من نيز از آن ورطه بيرون آيم و در آن چند روز رحلت كرد ، و بر متميّزان و بزرگان پوشيده نيست كه ملوك برداشته و برگرفتهء يزدان‌اند و ايشان را الهامهاست و آن حكايت نظير آنست كه در كتاب « 4 » آورده‌اند كه چون مأمون طاهر بن الحسين و علىّ بن عيسى بن ماهان « 5 » را بمحاربهء برادر خود محمّد امين ببغداد فرستاد « 6 »
هامش
( 1 ) د : توكا ، ( 2 ) د : كوسفندى ، ( 3 ) ب ج : گرگى ، ( 4 ) بياض در ب ، ( 5 ) آ : مروان ، ب د ه : مهران ، ج : مهروان ، - متن از روى تاريخ طبرى و ابن الأثير تصحيح شد ، ( 6 ) مصنّف را در اينجا سهو غريبى دست