كار را خود باتمام رساند الغ نوين چون دانست كه نطاق مقاومت تنگ شد و بمكر و خداع با ايشان مقابلى توان كرد و الحرب خدعة و چراغ ايشان را بباد احتيال فرو توان نشاند قنقلى « 1 » در ميان ايشان بود كه علم ياى « 2 » يعنى استعمال حجر « 3 » المطر نيك دانستى فرمود كه آغاز ياى نهاد و تمامت لشكر را ياسا فرمود تا بارانيها در ظهارهاى « 4 » جامهاى زمستانى كنند و تا سه شبانروز از پشت اسب جدا نشوند و قنقلى « 5 » به كار ياى مشغول شد چنانك از جانب پشت مغول باران باريدن گرفت و تا روز آخرين با برف گشت و باد سرد اضافت آن شد لشكر ختاى از شدّت سرماى تابستان كه در زمستان مشاهده نكرده بودند خيره و مدهوش ماندند و لشكر مغول چيره و باخروش گشتند تا بوقت آنك
چون گوهر سرخ صبحگاهى * * بنمود سپيدى از سياهى
لشكر ختاى را ديدند چون رمهء گوسفند ع ، يكى را سر اندر دم ديگريست ، از برودت هوا و افراط سرما گروهگروه شده و چون قنافذ سروپاى
هامش
( 1 ) آ : فنقلى ؟ ؟ ؟ ، ج : ققلى ؟ ؟ ؟ ، د : قيقلى ،
( 2 ) ب د : باى ( فى المواضع ) ،
( 3 ) كذا فى ب ه ، د : الحجر ، آ : ححه ؟ ؟ ؟ ، ج : حجّة ، - حجر المطر بزعم اقوام ترك و مغول قسمى سنگ بوده داراى خواصّ خارق العاده كه از استعمال و اصطكاك آنها به يكديگر به نحوى مخصوص باران و برف در آسمان حادث ميشده است و آن سنگ را جده و جده تاش و يده مىگفتهاند و علم انزال مطر بواسطهء استعمال اين احجار را ياى و جدا ميشى و جدهچىگرى و صاحب اين علم را يايچى و جدهچى و يدهچى ، و اين افسانه از اقدم الأزمنة ما بين امم ترك و مغول شايع و مستفيض بوده است و در اغلب كتب تاريخ و مسالك و ممالك از قبيل جامع التّواريخ رشيدى و مجمل التّواريخ و عجايب المخلوقات قزوينى و روضة الصّفا و حبيب السّير و مطلع السّعدين عبد الرزّاق سمرقندى و ظفرنامهء شرف الدّين علىّ يزدى و تزوك تيمورى و بابر نامه و مقدّمهء ابن خلدون و معجم البلدان ياقوت در ذيل « تركستان » و غيرها و غيرها ذكرى از اين فقره نمودهاند و كاترمر در حواشى قسمتى از جامع التّواريخ كه خود طبع نموده ( ص 428 - 455 ) شرحى بسيار مفيد در اين خصوص نوشته و اغلب مواضعى را كه ذكرى از اين مسئله در آن شده جمع نموده است ،
( 4 ) ب ج د : ظهارهء ،
( 5 ) آ : قنقلى ؟ ؟ ؟ ، ج : ققلى ؟ ؟ ؟ ، د : قيقلى ،