درهم كشيده و سلاحها يخ گرفته فترى القوم فيها صرعى كأنّهم اعجاز نخل خاوية يايچى « 1 » ترك ياى گرفت و لشكر از زير پاى اينها بيرون آمدند و چون بازان كه در گلهء كبوتر افتند بلك مانند شيران كه بر رمهء آهو تاختن آوردند روى بآهوگردنان جوذرچشمان كبكرفتاران طاوس وشان « 2 » نهادند و از جوانب حملها كردند ،
باز بمنقار عنف بال كبوتر گرفت * * شير بچنگال قهر گردن آهو شكست
شمشيرها را به خون « 3 » ايشان ملوّث نكردند هم از پشت اسب بنيزها « 4 » ايشان را بدوزخ مىفرستادند ،
فأصبح جسم الجامد القلب منهم * * بقلب الحديد الجامد الجسم ذائبا 25
هردو لشكركش « 5 » مذكور با پنج هزار مرد بجستند و خود را برآب زدند به زخم تير اكثر ايشان را فرا آب دادند و بر خاك سياه نشاندند مگر آن دو بدبخت « 5 » ديوآسا كه در مقدّمه بودند با صد هزار مرد هرچند چون باد از آب بگذشتند امّا لشكرى كه پيشتر از آن عبره كرده بودند آتش دمار در آن خاكساران زدند و فرمان شد تا اكثر لشكر عمل اصحاب لوط با ايشان بجاى آوردند چنانك انديشه داشتند ،
انّى و دونك من سمر القنا اجم * * مرّ الشّجاع بها فانصاع مسؤوتا « 6 »
و از گوشهاى راست كشتگان پشتهء جمع كردند و ايلچيان ببشارت اين فتح به حضرت قاآن روان كرد چون او نيز دررسيد بيكبار روى بموضع التون خان نهادند و در آن وقت در شهر نامكينك « 7 » بود يك هفته آنجا كوششى
هامش
( 1 ) ب : بايچى ؟ ؟ ؟ ، ه : ياىچى ،
( 2 ) كذا فى د ، آ : نوشان ؟ ؟ ؟ ، ب : نوشان ، ه : پوشان ، ج اين كلمه را ندارد ،
( 3 ) ب ج د ه مىافزايند : نجس ،
( 4 ) د : بتبرها ،
( 5 ) يعنى قداى رنكو و قمر نكودر دو سردار التون خان ،
( 6 ) من قصيدة لابراهيم بن عثمان الغزّى الشّاعر المعروف و قد مرّ منها بيتان فى ص 63 ، الشّجاع الحيّة و انصاع انفتل راجعا و مرّ مسرعا و المسؤوت المخنوق من سأته اى خنقه و قبل البيت :عذرت طيفك فى هجرى و قلت له * * لو اهتديت سبيلا فى الكرى جيتا( 7 ) ج : نامكييل ، د : بامكسل ؟ ؟ ؟ ، ه : بامكينك ،