و اذا الدّرّ زان حسن وجوه * * كان للدّرّ حسن وجهك زينا
و تزيدين اطيب الطّيب طيبا * * ان تمسّيه ابن مثلك اينا
و قاآن نام نهادند و برقرار رسم مألوف تمامت پادشاهزادگان در خدمت و بندگى قاآن بيرون اردو سه نوبت آفتاب را زانو زدند و باز در اندرون اردو آمدند و مجلس طرب و لهو آراستند و ميادين نشاط از خار وحشت بپيراستند و پادشاه جهاندار بر مرقاة بخت بيدار مؤيّد و كامگار نشسته و پادشاهزادگان جوزاوار منطقهء خدمت بر ميان مهر در پيش مهر آسمان عظمت و اقتدار بسته و خواتين بر يسار هريك با مايهء حسن و ملاحت ذات يسار از فرط طراوت و نضارت چون ازهار و از لطافت و نظافت مانندهء سبزهء بهار ،
بهار عالم جانست روى چون گلستانش * كمند گردن صبرست گيسوى زرهسانش
هلال روى گردونست ابروى كمانشكلش * جمال عارض حسنست زلف عنبرافشانش
هركس كه آن مجلس را از كثرت حوران و ولدان و غزارت خمور و البان مشاهده مىكردند « 1 » از غايت اعجاب مىگفتند « 1 » ع ، برين قياس بود از قياس خلد برين ، زمان به مكان « 2 » قاآن روشنچشم و جهان بتمكّن او بى كين و خشم گشته ،
ملك را تازهروى بازاريست * * كه جهانرا چو تو جهانداريست
باد با عزم او گرانجانيست * * خاك با حلم او سبكساريست
و اشجار امن و امان بعد از ذبول آبدار شده و رخسار آمال را بعد از خدشات يأس و نوميدى آب با روى كار آمده روزها از روح و سكون خوشى ليالى فايده داده و شبها از انس و ضياء آتش مى حكم روز روشن
هامش
( 1 ) ارجاع ضمير جمع « بهركس » از خصايص اين كتاب است ،
( 2 ) بياض باندازهء دو سه كلمه در آ ،