نشينم آن روز درين مشورت در خوشدلى و غبطت بشب رسانيدند و برين جملت تا چهل روز تمام هر روز برنگى ديگر لباس نو مىپوشيدند و كاس مى مىنوشيدند و در اثناى آن مصالح ملك مىگفتند و اوكتاى هر روز بنوعى ديگر در عبارتى دقيق پاكيزه همان معانى را التزام مىنمود چون ايّام چهله بسر آمد بامداد چهل و يكم
چون صبح بفال نيكروزى * * برزد علم جهان فروزى
ابروى حبش بچين درآمد * * كايينهء چين ز چين برآمد
عقود جمعيّت پادشاهزادگان و هر صنف آزادگان و بندگان انتظام يافت و كار حسن « 1 » جشن قوام گرفت باتّفاق تمامت پادشاهزادگان بنزديك اوكتاى آمدند و گفتند اين مصلحت را چنگز خان از ميان فرزندان و برادران به تو تفويض كردست و حلّ و عقد و نقض و ابرام آن برأى تو بازبسته ما چگونه بسخن او تغيير و تبديل راه دهيم و باشارت او نقض و تحويل جايز شمريم امروز كه باتّفاق منجّمان و قامان « 2 » روزى مسعودست و وقتى مبارك و محمود بسعادت بر تخت شهريارى بعون بارى عزّ اسمه در چهار بالش جهاندارى متمكّن بايد شد و جهان را بعدل و نيكوكارى مزيّن گردانيد بعد از الحاح و تجانب اوكتاى نيز امتثال فرمان پدر و اشارت برادران و عمّان را التزام واجب شمرد و بر عادت قديم كلاهها از سر برداشتند و كمرها بر دوش افكندند و در سنهء ستّ و عشرين و ستّماية جغتاى دست راست و اوتكين « 3 » دست چپ گرفتند و او را بعزيمت راى پير و تأييد بخت جوان بر مقرّ سرير « 4 » استقرار دادند و الغ نوين « 5 » كاسه داشت و سه « 6 » نوبت تمامت حاضران اندرون و بيرون بارگاه زانو زدند و دعاها گفتند و ملك را بخانيّت او مبارك باد ، « 7 »
هامش
( 1 ) ه اين كلمه را ندارد ، ب : حس ،
( 2 ) ج : قاماآن ،
( 3 ) آ : اوتكين ؟ ؟ ؟ ، ب :
اوتكين ،
( 4 ) ب ج افزوده : ملك ،
( 5 ) لقب تولى خان است ،
( 6 ) كذا فى آ ، جميع نسخ ديگر « نه » دارد ،
( 7 ) د ه افزوده : گفتند ، ج افزوده : كردند ،