شدهاند مقدّم ايشان بكتكين « 1 » سلاح دار و كوچ بغا « 2 » خان متوجّه ايشان شد و ايشان را نيست كرد و بلاد و نواحى عراق را بيشتر كشش و غارت كردند و از آنجا باردبيل رفتند و بمحاصره مستخلص كرد و قتل و نهب و چون فصل زمستان بود بموغان رفتند و زمستان آنجا بودند و آن سال از كثرت وقوع ثلوج طرق مسدود گشته بود جمال الدّين ايبه « 3 » و جمعى ديگر در عراق باز فتنه و آشوب از سر گرفتند و عصيان آغاز نهادند و شحنهء را كه در همدان بود بكشتند و علاء الدّوله را سبب ايلى بگرفتند و در قلعهء كريت « 4 » محبوس كرد و چون وقت بهار آمد يمه بر انتقام قتل شحنه بعراق آمد جمال الدّين ايبه « 5 » هرچند بايلى پيش آمد فايدهء نداد و او را با جمعى ديگر بكشت و از آنجا برفتند و تبريز را ايل كرد و مراغه و نخچوان را و آن ولايات تمامت كشش كرد و اتابك خاموش « 6 » بايلى پيش آمد او را كاغذ و التمغا داد و از آنجا بارّان آمدند و بيلقان را بگرفتند و بر راه شروان روان شد و چون بدربند رسيدند و كس نشان نداده بود كه هيچ لشكر از آنجا گذشته باشد يا بحرب شده حيلتى ساختند و از آن بگذشتند و لشكر توشى در دشت قفچاق و آن حدود بودند با ايشان متّصل شدند و از آنجا به خدمت چنگز خان رفتند ، و از تقرير اين حكايت غلبه و قهر ايشان معلوم مىشود بلك قدرت
وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ
محقّق و مقرّر گردد كه از لشكرى فوجى بيايد و بر چندين ملك و ملك « 7 » سلاطين زند و چهار جهت دشمنان و مخالفان كه هيچ آفريده را مجال ممانعت يا مقاومت نباشد اين جز انتهاى دولتى و ابتداى دولتى نتواند بود ،
هامش
( 1 ) ج : يكتكين ، ه : بيك تكين ، آ : بكتكين ؟ ؟ ؟ ،
( 2 ) آ : كوح بغا ، ه : كوحبوقا ،
( 3 ) ج : آى ابه ، د و جامع التّواريخ ( ج 3 ص 137 ) : ابيه ، آ : اييّه ؟ ؟ ؟ ، ب : ؟ ابنه ؟ ؟ ؟ ، ه : اپنه ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) كذا فى ب ج و نسخة من جامع التّواريخ ج 3 ص 137 ، آ : كربت ؟ ؟ ؟ ( يا ) كرتب ؟ ؟ ؟ ، ه : كرت ، د ندارد ، جامع التّواريخ : كريب ،
( 5 ) كذا فى د ، ج : آى ايه ، آ : ايمه ؟ ؟ ؟ ، ب : انه ؟ ؟ ؟ ، ه : اينه ؟ ؟ ؟ ،
( 6 ) آ : حاموش ،
( 7 ) كذا فى آ ب د ه ، ج : ملوك و ،