تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
ابقا مىكرد و هركس سركشى مىنمود مستأصل مىگردانيد قراى شرقى طوس نوقان و آن ربع ايل شدند حاليا خلاص يافتند و از آنجا به شهر رسولى فرستادند بر مزاج جوابى ندادند در شهر و ديهها كه در جوار آن بود قتل بافراط كردند و چون برادكان « 1 » رسيد خضرت مرغزار و انفجار عيون سبتاى را خوش آمد آن جماعت را آسيبى نرسانيد و شحنهء آنجا بگذاشت و چون بخبوشان رسيد سبب عدم التفات كشش بسيار كردند و از آنجا باسفراين آمد و در اسفراين و ادكان « 2 » نيز قتل كردند و يمه از راه جوين سوى مازندران عنان برتافت و سبتاى از راه قومش بشتافت يمه در مازندران خلق بسيار بكشت بتخصيص در آمل آنجا كششى عامّ كرد و قلاعى را كه حرم سلطان در آنجا بودند لشكر بمحاصرهء آن بنشاند تا بگرفتند و سبتاى بدامغان رسيد مهتران ايشان پناه بگرد كوه بردند جماعتى رنود بماندند بايلى رضا ندادند شبهنگامى بيرون آمدند و بر در حصار كوشش كردند و از هردو جانب معدودى چند كشته شد از آنجا بسمنان رسيدند در سمنان بسيار خلق بكشتند و در خوار رىّ همچنين و چون برىّ رسيدند قاضى . . . « 3 » چند پيش‌آمد و ايل شد و از آنجا چون بدانستند كه سلطان بجانب همدان رفته است يمه بر عقب سلطان بتعجيل برفت و سبتاى بجانب قزوين و آن حدود و چون يمه بهمدان رسيد علاء الدّولهء همدان ايل شد و خدمتها از مركوب و ملبوس و نزل از مأكول و ذبايح و مشروب بسيار فرستاد و شحنهء بستد چون سلطان منهزم شد بازگشت « 4 » و با همدان آمد و چون خبر رسيد كه در سجاس « 5 » جمعى انبوه از لشكر سلطانى جمع
هامش
( 1 ) كذا فى ب و جامع التّواريخ ( ج 3 ص 97 ) ، آ ج ه : برايكان ، د : برامكان ، ( 2 ) كذا فى آ ج ( ؟ ) ، ب : و ابكان ؟ ؟ ؟ ، ه : رايكان ، د اين كلمه را ندارد ، ( 3 ) بياض در آ ، ب بخطّى الحاقى : قاضى با جمعى از اعيان و اصحاب و تحفهء چند آلخ ، ج : قاضى و ائمّه و اهالى البخ ؟ ؟ ؟ ، د : قاضى رىّ با چند كس الخ ، ه : قاضى پيش‌آمد ، ( 4 ) يعنى يمه ، ( 5 ) شهرى است بين همدان و ابهر ( ياقوت ) ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 115 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى