آن بود « 1 » كه بقراقوم « 2 » مقام سازند و تعرّض جند نكنند « 3 » بدين موجب عنان را بجانب ايشان معطوف كردند و همّت بر استخلاص آن مصروف داشتند و در چهارم « 4 » صفر سنهء ستّ عشرة و ستّمايه به ظاهر شهر نزول كردند و لشكر بكبس خندق و استعداد آن از خرك و منجنيق و نردبان و غير آن اشتغال نمودند و اهالى جند جز آنك دروازه دربستند و بر باره و سور مانند نظّارگيان سور بنشستند قدم در جنگ ننهادند و چون بيشتر ارباب آن هيچ وقتى جنگى مشاهده ننموده بودند ازيشان تعجّب مىكردند كه چگونه به ديوار « 5 » حصار بر توان آمد چون پلها بسته شد و مردان نردبان « 6 » به ديوار حصار بازنهادند ايشان نيز در حركت آمدند و منجنيق بر كار كرد و يك سنگ گران پرّان چون از هوا بنشيب رسيد حلقهء آهنين همين منجنيق بشكست و مغولان از جوانب بر بالاى باره رسيدند و دروازها گشادند از جانبين يك كس را زخمى نرسيد و تمامت ايشان را بيرون آوردند و چون پاى از جنگ كشيده بودند دست شفقت بر سر ايشان گستردند و بجان ببخشيدند و چند سرور معدود را كه با جنتمور « 7 » زيادتى گفته بودند بكشتند و نه شبانروز اهالى آن را بر صحرا موقوف كردند و شهر غارت دادند و على خواجه را كه از قردوان « 8 » بخارا بود و از قديم باز پيش از خروج به خدمت ايشان افتاده بود بامارت و ايالت آن نصب كردند و مصلحت آن ولايت بكفايت او مفوّض و او در آن كار تمكّن يافت و معتبر شد و تا بوقتى كه از دار القضا منشور اجل بعزل او نافذ نگشت در آن عمل بود ، و بجانب شهر كنت « 9 » اميرى
هامش
( 1 ) آ ج : نبود ،
( 2 ) كذا فى آ د ، ب ه : بقراقوروم ، ج : بقوراقورم ، - اين كلمه هيچ مناسبتى اينجا ندارد و احتمال قوىّ ميرود كه صواب « قراقوم » باشد كه مفازهء معروف بين خوارزم و مرو است ،
( 3 ) آ : بكنند ؟ ؟ ؟ ،
( 4 ) ب د ه : چهاردهم ،
( 5 - 6 ) اين جمله را در آ ج ه ندارد ،
( 7 ) د : جين تمر ، ه : جين تمور ،
( 8 ) كذا فى آ د ه ( ؟ ) ، ج : فردوان ؟ ؟ ؟ ، ب : سروران ،
( 9 ) آ : كنت ؟ ؟ ؟ ، ج د : كيت ، ب كبت ، جامع التّواريخ طبع برزين ج 3 ص 68 : ينكى كنت ، ص 72 : يانكى كنت ،