تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
معيّن كردند و جوانان را از ميان ديگران بحشر بيرون آوردند و متوجّه خجند شدند و چون آنجا رسيدند ارباب شهر بحصار پناهيدند و از طوارق زمان خلاص يافتند و امير آن تيمور ملك بود كه اگر رستم در زمان او بودى جز غاشيه‌دارى او نكردى در ميان جيحون كه آب به دو شاخ رفته است حصارى بلند استحكام كرده بود و با هزار مرد كارزار از گردن كشان نامدار در آنجا رفته چون لشكر بدانجا رسيد برفور تمكّن از حصار دست نداد چون تير و منجنيق آنجا نمىرسيد جوانان خجند را بحشر آنجا راندند و از جانب اترار و بخارا و سمرقند و قصبها و ديههاى ديگر كه مستخلص شده بود مدد مىآوردند تا پنجاه هزار مرد حشرى و بيست هزار مغول آنجا جمع گشت تمامت را دهه و صده كردند آنچ تازيك بودند بر سر هر ده دهه « 1 » مغولى نامزد گشت تا پياده از كوه بسه فرسنگى سنگ نقل مىكردند و مغولان سواره در جيحون مىريختند و او دوازده زورق « 2 » ساخته بود سر پوشيده و بر نمد تر گل به سركه معجون اندوده و دريچها درگذاشته هر روز بامداد بهر جانبى شش « 3 » روان مىشد و جنگهاى سخت مىكردند و زخم تير برآن كارگر نبود و آتش و نفط و سنگها كه در آب مىريختند او فرا آب ميداد و بشب شبيخون مىبرد خواستند تا مضرّت آن دفع كنند دست نداد و تير و منجنيق روان شد چون كار تنگ شد و هنگام نام و ننگ بوقت آنك قرص خورخور معدهء زمين شد و جهان از ظلمت چو كلبهء مسكين هفتاد كشتى كه روز گريز را معدّ كرده بود بنه و اثقال و امتعه و رجال را در آنجا نشاند و او خود با جماعتى مردان در زورق « 4 » نشستند و مشعلها درگرفتند و مانند برق بر آب روان گشتند چنانك گفتى
هامش
جوارح همان صنّاع و محترفه است كه به اطراف بدن يعنى بدست و پاى كار ميكنند بر خلاف علما و وزرا كه اشتغال ايشان فقط بدماغ است و جوارح را در آن مدخليّتى نيست ، ( 1 ) ب : دو دهه ، ج د : ده ، ه : دهه دهه ، جامع التّواريخ ج 3 ص 74 : صده ، ( 2 ) كذا فى آ ، ب ج د ه : قرود ، ( 3 ) آ : سش ، ه بياض است در اين موضع ، ( 4 ) ب ه : فرو ، ج : قرود ،
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب ) — صفحة 71 | عطا ملك جوينى / محمد قزوينى